{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز یه دوست پسرپیدا کردم . . .

امروز یه دوست پسرپیدا کردم . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گفتم شاید مال کسی باشه انداختم صندوق صدقات!!!
البته مقاومت میکرد نمیرفت . . .
به زور انداختمش اون تو . . .
بععععلههههه...
من همچین دختر خوبیم دیگه، دست خودم نیست!!!
دیدگاه ها (۱)

روزی ملانصرالدین در مجلسی نشسته بود. از ملا پرسیدند: خورشید...

فرق میان گوسفند و گاو؛مریدان شیخ را پرسیدند که فرق میان گوسف...

پشه هم پشه های قدیم...حداقل دست و پای آدمو میخوردنپشه های ام...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌مؤقت ؟ شآید آ...

یکی از شما خوشملا

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴𝘱𝘢𝘳𝘵:65به اسلحه دست زدم....دستم خیس...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت یازدهم: فروریختن 🩸🥀[دیدگاه تهیونگ]هن...

وقتی پیام یه دختر ناشناس رو روی گوشی دوست پسرت دیدی🧡پارت ۱رو...

رقص مرگ و عشقp¹⁵اشک‌ها مثلِ سیل رویِ صورتم جاری شده بودن. تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط