{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچ قصه‌گویی نیست که داستانش این‌گونه آغاز شود:

هیچ قصه‌گویی نیست که داستانش این‌گونه آغاز شود:
یکی بود، دیگری هم بود؛ همه باهم بودند.
و ما اسیر این قصه‌ی کهن
برای بودن یکی، دیگری را نیست می‌کنیم!
انگار که بودن‌مان وابسته‌ی نبودن دیگریست.
و این هنری است که آن‌را خوب آموخته‌ایم؛ هنر نبودن دیگری را!
دیدگاه ها (۱)

تا حالا شکار رفتی؟من می رفتم،ولی دیگه نمیرم!آخرین باری که شک...

چاره ی ما ساز که بی یاوریم / گر تو برانی به که روی آوریم؟ پی...

سلامتی اونایی کهمیدونن ماکسی نیستیمولی از ما یاد میکننتا بدو...

آه ای دوست که دیگر رمقی درمن نیست تو بگو داغتر از آتش غم دیگ...

کعبه مرکزیت عالم است،هفت رفت برگشت اعمال حج را کامل میکند،تا...

روزی که با شما آشنا شدم، نظمِ کهنِ جهان در ذهنم فرو ریخت و ا...

سلام! من زینب هستم، مسافرِ همیشگیِ سرزمین‌هایِ پیکسلی! 🌸اینج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط