همه شب
همه شب
زنی در میان بازوان تنهایی
پشت شیشه های انتظار
هزار بار
به دیدگان منحوسش
ناسزا می دهد
و به روزگار ی که
لبالب هر روز
اورا به گور
هدایت می کند
پوزخند می زند
زنی با پرسه های بی هدف
با هجوم بی مهری
هم آغوش
با دستان گناه
دلش را به استثمار درد
پیوند میزند
وگاه گاهی فریاد ش را
تنها با هوسهای آه حراج می کند
و با سکوت
دل می خرد
زنی هست در میان هیاهوی شهر
پشت ترافیک های سنگین
چراغ های بی عبور
لبخندهای هرز را
به جان می خرد
و تن را
به یک نگاه مسموم
می بازد
زنی که
لبخندهای زورکی میزند
و با حسرت
زنانگی اش را
بر باد می د هد
زنی که
در تاریخ
می سوزد
و می سوزد
و می سوزد
و مدام
تکرار می شود.
زنی در میان بازوان تنهایی
پشت شیشه های انتظار
هزار بار
به دیدگان منحوسش
ناسزا می دهد
و به روزگار ی که
لبالب هر روز
اورا به گور
هدایت می کند
پوزخند می زند
زنی با پرسه های بی هدف
با هجوم بی مهری
هم آغوش
با دستان گناه
دلش را به استثمار درد
پیوند میزند
وگاه گاهی فریاد ش را
تنها با هوسهای آه حراج می کند
و با سکوت
دل می خرد
زنی هست در میان هیاهوی شهر
پشت ترافیک های سنگین
چراغ های بی عبور
لبخندهای هرز را
به جان می خرد
و تن را
به یک نگاه مسموم
می بازد
زنی که
لبخندهای زورکی میزند
و با حسرت
زنانگی اش را
بر باد می د هد
زنی که
در تاریخ
می سوزد
و می سوزد
و می سوزد
و مدام
تکرار می شود.
- ۱.۴k
- ۱۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط