اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است!

اکسیر من! نه این که مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است

سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است

تا این غزل شبیهِ غرل های من شود
چیزی شبیهِ عطرِ حضور شما کم است

گاهی تو را کنار خود احساس می کنم
اما چقدر دلخوشی خواب ها کم است

خون هر آن غزل که نگفتم ، به پای توست
آیا هنوز آمدنت را بها کم است؟


#محمدعلی بهمنی
دیدگاه ها (۲۴)

گذشته ی آدم ها چیزی نیست که بشود فراموشش کرد.حداقل من این طو...

باخود هر روز عهد می بندم که در تلاش باشم به چشمانم بیاموزم ف...

به آسمان خواهم رفت...و برای فرشتگان آواز خواهم خواند...و برا...

فال‌مان هرچه باشدباشد ...حال‌مان را دریاب !خیال‌کن حافظ را گ...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط