گذشته ی آدم ها چیزی نیست که بشود فراموشش کرد

گذشته ی آدم ها چیزی نیست که بشود فراموشش کرد.
حداقل من این طور نیستم.
هیچ وقت آدم فراموش کاری نبودم.
همیشه چیزی در گذشته وجود دارد که بخواهی به آن برگردی.

خاطراتی که باید تک تک آن ها را مرور کنی تا برسی به امروز ؛
به امروزی که حالا شده تمام زندگی ات.
از یک جایی به بعد، زندگی آدم ها می ‏شود خاطرات شان.
خاطراتی که می شود با آنها زندگی کرد...

از این سالیان سال،
از این یک سال دیگر هم،
از این تولدها،
از این جشنهای بدون من،
از این جشنهای بدون تو،
از آروزهایی که داشتم،
از آرزوهایی که دارم،
از آرزوهایی که پشت دستم را داغ کرده­ ام
دیگر نخواهم داشت،

گذشته ی من گذشت ...
خاطراتم را زیر و رو کردم و ای کاش های فراوان گفتم
ولی دیگر بس است
من به آرزوهای شیرین می اندیشم
من به شروعی دیگر می اندیشم...

{ مـــانــــا }

#دلنوشته#شعر#نثر#علیرضا اسفندیاری
دیدگاه ها (۵۷)

باخود هر روز عهد می بندم که در تلاش باشم به چشمانم بیاموزم ف...

از هر خیالی که بنفشه ای سر می زندزندگی ام را برگ برگ روی میز...

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم استدنیا برای از تو نوشتن مرا ک...

به آسمان خواهم رفت...و برای فرشتگان آواز خواهم خواند...و برا...

پدر ناتنی من...part:³⁶𝗛𝘆𝘂𝗻𝗷𝗶𝗻:یادته جلوی چشم من ب مامانم تجا...

{داستان زندگی یوکو ایوفسکی}☆chapter 1 { world of zerO}☆☆یوکو...

نام فیک: عشق مخفیPart: 58چند سال بعد*ویو ات*اون روزم به خوبی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط