{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که

کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ، آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... 

چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم .
دیدگاه ها (۹)

شبها که چشم مست تو پرناز می شودیعنی گره زکار دلم باز می شودس...

همیشه وقتی که موهایم را از روی ابروهایم کنار می زنم آنجا نشس...

افلاک که جز غم نفزایند دگرننهند به جا تا نربایند دگرنامدگان ...

زلفی بده بر باد و بگیر از همه جان راآشفته ی خود ساز زمین را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط