{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من برگشتمممممم

من برگشتمممممم
پارت یک
یوری: کوک یه لحظه گوش بده به جای اینکه همش با اون کامپیوتر لعنتی بازی کنی یکم بهم اهمیت بده
( جونکوک رو کوک می‌نویسم )
کوک: یوری بس کن
یوری داد میزنه که کوک بلند میشه و یدونه محکم میزنه تو گوشش اونقدر محکم میزنه که یوری میوفته زمین و شکمش که تازه عمل کرده بود میخوره به گوشه میز و دوباره زخم میشه و خون میاد یوری هم میره خونه داداشش
یوری: سلام
تهجون: سلام اجی بیا داخل
یوری: من می‌خوام طلاق بگیرم
تهجون: چی نه چرا آخه
یوری: چون کوک بهم اهمیت نمیده ( داره دروغ میگه چون در اصل می‌دونه که کوک دیگه دوستش نداره)
تهجون: زندگیت رو الکی خراب نکن قشنگم
تهجون به کوک زنگ میزنه و میگه یوری میخواد طلاق بگیره و کوک عصبانی میشه
تهجون: یوری الان کوک میاد
یوری: چی بهش زنگ که نزدی
که در زدن یوری درو باز می‌کنه
کوک: عزیزم بیا بریم خونه دیگه
یوری: با....باشه بریم خداحافظ
تهجون: خداحافظ
خونه
کوک: مگه نگفتم درباره مشکلمون به کسی نگو ها( داد)
یوری می‌ره توی اتاقش
مینا: سلام کوکی من اومدم
( مینا خدمتکاره و از کوک خوشش میاد کوک هم می‌دونه )
کوک: سلام
مینا: کوک میشه بریم بستنی بخریم
کوک: باشه بریم
کوک رفت
یوری آخه چرا ها چرااا ( داد و گریه )
دیدگاه ها (۰)

تکرار نشدنی😎😎

توی نامه نوشته بود" بهتره باهاش ازدواج کنی وگرنه همه ی اونای...

ویو کوک :بچه ها رفتن و منو آت مونده بودیم آت :کوکیی با گریه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط