{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ....

ادامه ....


یوری : نه لباست نه فقد پیراهنت چطوره؟
جیمین نرم خندید یوری باز هم از روی تخت بلند شد سپس همراه با کمک های کن جیمین پیراهنش را کشید سپس پیراهن تمیز را پوشید ..
یوری همچنین دستپاچه دستی به شلوار پشت اش کشید و آروم گفت
یوری : برم صبحونه آماده کنم نمی‌دونم بیرون .‌ کی بیداره کی‌نیست
جیمین مات نگاش کرد ... و یوری با گام های سریع ازش دور شد ... لبخند ای پشت در زد سپس لبش را گزید و با حس گرمایی به سمت اتاقش را تا بلکه لباس مرتبط و تمیز بپوشه ...
دیدگاه ها (۲)

3 تفنگدار )پارت ۱۹۵ هاری : وای جونگکوک ببین اینو ... با عشق ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۹۶ترس از شلیک با خنده کت چرمی جونگکوک را ...

( 3 تفنگدار )پارت ۱۹۴ سپس با لحن مهربانی گفت... یوری ؛ آقای ...

3 تفنگدار )پارت ۱۹۳٫ وای پسرم بیدار شدی عزیزم بیدار شدی پسرک...

باران در تاریکی

جونگکوک: مادر من واقعا نمی‌خواستم به گذشته فکر کنی مروارید ت...

کسی باید باشد🥀 🥀آنقدر خوب🥀 🥀که تمام زخم ها را🥀...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط