{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سو آه با ذوق گفت : پس همینو انتخاب میکنیم

سو آه با ذوق گفت : پس همینو انتخاب میکنیم
جیهوپ محکم پشت دست سو آه را بوسید : هرچی شما بگی عشقم .. موجی از عشق در دید هر دو بود شاید اگر تنها بودند حال با بوسه خیش را بیشتر میکرد .. ته کمی کلافه از دور داد زد : بریم دیگه از جمع زنا خوشم نمیااااادددد
جینجو خندید سپس موهای پسرش را نوازش کرد روبه جونگکوک کرد : جونگکوک میخواستم برای ات خانم یه هدیه بگیریم
دخترک متعجب تند گفت : نه واقعا لازم نیست
جونگکوک با لبخند سری تکون داد سپس روبه مادر با لحن شیرینی گفت : چه فکر خوبی مامی من عالی هستی پاشو خانم ات ..
از روی مبل بلند شد سپس از اتاق خارج شد جینجو با لبخند دست آوا را گرفت
آوا هنوز فکر درگیر سخنان ضبط شده جونگکوک بود هیچ گاه نمی‌توانست غرورش را زیر پا بگذارد شاید اپل تصمیم گرفته بود که راجبه این به جونگکوک چیزی نگه ولی قلبش محکم میزد و ذهنش داغون بود حتی موقع ای که جینجو هر لباس کوتاه و خوشگل را روی آوا می‌گرفت و جونگکوک ای که دست به سینه ایستاده بود و پر از افکار زل زده بود بهش
بلاخره روبه لباس خواستی کرد سپس تند گفت : ات خونم میدونی این همه لباس بهت نمیاد جز این ..
پیراهن تا رون پا و پشت کمر که از گردن تا پایین باز بود بی آستین و کاملا باز .. در نهایت چهره دخترک کمی ناراحت بود : پس همین خوبه ممنون
جینجو تند گفت : اینجوری که نمیشه باید بپوشی زود باش امتحان کن
دخترک لبخند آرامی روی لب هایش آمد سپس گام برداشت و لباس را در دست خدمتکار داد و راهی پرده های قرمز شد ... جونگکوک منی مضطربانه لبش را گزید ٫ چی بهش گفته که اینقدر عصبانیش کرده ٫
ته کلافه سمت جینجو آمد و آرام گفت : مادر کاشکی دیگه بریم خسته شدم یکمی به این پسر بدبختت هم فکر کن
جینجو خندید سپس دستی به موهایش کشید : باشه بیا برای تو یه کلاه بافتنی بخرم .. گام برداشت . راهی شد ته کلافه سمت جونگکوک چرخید سپس دست های کوچکش را در جیب گذاشت : قبل از اینکه بری سرویس بهداشتی زنا من اونا بودم
ریشه افکار جونگکوک به لبه دریا افتاد سپس تند نگاهش کرد و با لحن محکمی گفت : واقعا .. فرشته نجاتم بگو چی شنیدی زود باش
خم شد و روی زانو نشست ته کوچولو خبیث گفت : شرط دارم باید برام از اون مدل گوشی های جدید بخری... جونگکوک حرصی گفت : ای شیطون فرست طلب.. باشه میخرم اول بگو
ته کمی فکر کرد : وقتی صدا ترو از راه رو. شنیدم رفت سرویس بهداشتی زنان چون صداتون تو ضبط بود - نگاه جونگکوک عصبی شد - داشتین راجب بیمار تون حرف می‌زدی نمیدونم من سردار نمیارم فقد می‌دونم که به اون بیمار تون خیلی ترحم می‌کردین
جونگکوک عصبی پلک زد سپس از روی زمین بلند شد به خوبی به یاد داشت که امروز ظهر راجبه بیمار دیگری حرف میزد با یون می ولی خراب شدن آن صحنه ای که آوا فکر می‌کند راجبه او آن سخنان بد را گفته و همین باعث دل شکستن دخترک میشد و ضربان قلب مرد را بلند میبرد


دیروز بخاطر اینکه ویسگون تو کما بود همش یه پارت خود به خود اپ میشد پوزش میخواهم
دیدگاه ها (۰)

: در آینه، خود را عروس دیگری دیدم- : لباس بر تن او زخم بر دل...

این ساحلِ آرام، پناهِ جانِ من استبا هر نفس کشیدن، نامِ او بر...

سو آه را سمت یکی از شیشه های اتاق کشاند آوا بازم اخم کرد ، م...

گام برداشت سپس وارد آن محیط شد با نگاهش و گام به سمت سرویس ب...

مرد محترمانه سر تکون داد سپس کنار همان شیرینی فروش ایستاد دخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط