{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#درخواستی

#درخواستی
وقتی چشمات ضعیفن و خانوادت مسخرت میکنن و تو گریه میکنی

نامجون:( با عصبانیت به خانوادت نگاه می‌کنه)
نامجون: فکر نمیکنم به شما ربطی داشته باشه

جین: ( با عصبانیت عربده میزنه)
جین: چطور جرعت کردین اشک..ات رو دربیارین هااا؟؟؟

جیهوپ: ( شکه شده بود که خانوادت انقدر باهات بدن ولی خودشو جم کرد و محکم بغلت کرد و از اونجا دورت کرد)


شوگا:( به سمته خانوادت رفت و با نگاه ترسناکش بهشون نگاه میکرد)
شوگا: کافیه فقط..یه بار دیگه همچین چرت و پرتایی بگین تا سرتونو از دست بدین الانم گمشینن بیروننننننننن ( آخرش عربدع زد)

جیمین: اگه همین الان از ات عذر خواهی نکنین چشماتونو از کاسه درمیارم ( خیلی عصبانیه)

تهیونگ: یا همین الان از ات عذر خواهی میکنید یا جنازتونو میدم به سگا ( عصبی)

جونگکوک:( رگای گردنش زده بودن بیرون ولی تو رو از اونجا دور کرد و به سمته ماشین برد)
جونگکوک: ات من یه کاری دارم زود برمیگردم
( و وقتی برگشت لباساش خونی بود)
ات: چیکار کردی؟( ترس)
جونگکوک: فرستادمشون اون دنیا

حمایت؟
دیدگاه ها (۱۲)

#درخواستی🦋پارت آخرکه یهو ات خوابش برد جونگکوک اتو گذاشت رو ت...

#درخواستی🦋پارت²که یهو دید جونگکوک روی مبل نشسته و سرش توی گو...

وقتی ذوقتو کور کرد و...پارت 2جین متوجه شده بود چه گندی زده و...

~سناریو~وقتی با خانوادت دعوات میشهنامجون: اشکال نداره من پیش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط