{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می رفت وغوغای دلِ ما را نمی فهمید

می رفت وغوغای دلِ ما را نمی فهمید
آواره ام می کرد وصحرا را نمی فهمید

چون باغ ِ باران خورده رویای شکفتن داشت
امروز را می خواست، فردا را نمی فهمید

 از اولِ این قصه دنیا جور دیگر بود
مانند مجنونی که لیلا را نمی فهمید

تلخی تمامِ ماهیانِ تشنه را می کشت
مرداب، طعمِ شور ِ دریا را نمی فهمید

 در زیر سلاخی تهمتها فرو می ریخت
دیوار کوتاهی که حاشا را نمی فهمید

از گنبدِچشم تو تا دستان من ! هیهات
من زائری بودم که آقا را نمی فهمید

 آتش همیشه طعمه های تازه ترمی خواست
وقتی دل پروانه پروا را نمی فهمید
دیدگاه ها (۴)

گلستان/همین الان یوهویی

اهنگه جدیده مرحوم مرتضی پاشایی ک تازگی منتشرشده (روحش شاد و ...

کبریـتهـای سـوختـه هـم ،روزی درخـت های شادابـی بـوده انـدمـث...

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس نفرت ...

بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام و بیشتر از آنچه باور کن...

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

آدمی رو انتخاب کنید؛که خوب بودن رو بهتون یاد بده،حتی اگه شما...

خیلی دلمو شکستی 💔امیدوارم انگشت کوچیکه پات بخوره به گوشه ی م...

تقدیم نگاه قشنگتون مهربونا 👌👏👏👏🌺🌷 لایکـــــــــ♥فالویادتون ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط