{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کبریـتهـای سـوختـه هـم ،

کبریـتهـای سـوختـه هـم ،

روزی درخـت های شادابـی بـوده انـد

مـثـل ما ،

کـه روزگـاری مـی خنـدیدیـم

قـبـل از ایـنـکـه عـشـق روشـنمان کـنـد . . .



بهاره منصوری
دیدگاه ها (۳)

می رفت وغوغای دلِ ما را نمی فهمیدآواره ام می کرد وصحرا را نم...

گلستان/همین الان یوهویی

عقل و دل روزی ز هم دلخور شدند هردو از احساس نفرت ...

عاشقانه های شبنم

‌کمی دربارهٔ #عشق برایم صحبت کن..._ عشق را از « عَشَقّه » گر...

میدونم دیگه هیچی مثل قبل نمیشه...اکیپمون از هم پاشید ولی هیچ...

اممم مثل اینکه یادم رفته یه چیزی بگم.... قرار بود تو رمان بن...

من هم روزگاری فکر می‌کردم عشق همه چیز را حل می‌کند. بعدها فه...

کجا رفته بودی، چرا کفش هایت بوی پاییز می‌دهند؟ شال گردن نارن...

شهید حمیدرضا رجب زاده روضه‌خوان ؛ چند‌روزی بوده که مفقود شده...

سینا، با آن بدنِ لرزان و ذهنی که انگار دارد از هم می‌پاشد، ب...

فیلم کوتاه عروس غزه

چند وقت پیش به جوان عزیزی گفتم که در جریان انتخاب همسر، بیشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط