دو پارتی
دو پارتی
وقتی جونگکوک بهت خیانت میکنه و مچشو با دشمنت میگیری درخواستی:
ات و جونگکوک ۱ ساله که ازدواج کردن زندگی خوبی داشتن ات جونگکوک رو خیلی دوست داشت و هرشب غذای مورد علاقه کوک رو درست میکرد..
لیا دشمن ات کسی که هر کاری میکنه تا کوک رو از ات بگیره
فلش بک به ازدواج کوک و ات
قبل ازدواج کوک و ات لیا به هر دری میزد تا رابطه کوک و ات رو خراب کنه تا مانع ازدواج شوند بشه چون لیا کوک رو دوست داشت و میخواست کوک برای خودش بشه..
شب عقده کوک و ات تو کلیسا لیا از قصد روی لباس ات نوشیدنیشو میریزه تا شبشو خراب کنه.. شب عروسیشون لیا میاد و یه فرد رو استخدام میکنه تا با استفاده از تفنگ مهمونارو فراری بده.. از روز ازدواج ات و کوک لیا به رابطشون خیلی حسودی میکنه و هر کاری میکنه تا اورا از هم جدا کنه و به طلاق برسونه...
پایان فلش بک
کوک: ات من دارم امشب میرم با دوستام بیرون ممکنه شب دیر بیام منتظرم نمون بخواب
ات: عا باشه مراقب خودت باشه
ات: چند وقتیه کوک باهام سرد شده و کلا دیگه مثل قبل باهام رفتار نمیکنه،.. قبلا اولین نفری که میبوسید کوک ولی الان من میخوام ببوسمش یا منو پس میزنه و میگه حوصله ندارم یا کلا خیلی کم میزاره ببوسمش....
تصمیم گرفتم امروز تعقیبش کنم پس وقتی رفت سریع کلاه هودیمو گذاشتم و با تاکسی افتادم دنبالش...
همینطور که میرفتم دیدم رسیدیم به شرکت کوک و کوک پیاده شد و رفت رفت داخل شرکت .. یکم صبر مردم تا ببینم اصلا میاد بیرون یا نه.. از تاکسی پیدا شدم و رفتم خونه دوستم چون خونه دوستم روبه روی شرکت بود و یه پنجره داشت که در ورودیه شرکت معلوم بود رفتم و زنگ خونه دوستمو زدم (دوست ات اسمشو میزاریم هانا علامت£)
£ به به دوست قشنگم چی شده اومدی اینجا
ات: هانا فکر کنم جونگکوک داره بهم خیانت میکنه باید بشینم پشت پنجره ای به طرفه شرکت کوکه
£ علامت باشه بیا تو..
ات میاد تو میشینه پشت پنجره
£ ات چرا فکر میکنی داره بهت خیانت میکنه؟
(ات همه چیزو به هانا توضیح داد)
ات: حالا باید مطمعن بشم که درست فکر کردم یا نه. ..
£ اهان باشه بیا باهم ببینیم...
ویو شب ساعت ۸
ات: اوفف هانا فکر کنم اشتباه میکردیم
£ هععع ات اون لیا نیست؟
ات: لیا؟
£ اره رفت تو شرکت کوک.. هعععع ات بدو بدو ببین چی میگه
ات: باشه رفتم!
ات : رفتم سمت شرکت و میخواستم برم داخل اتاق کوک که منشیش جلومو گرفت..
منشی: خانم ببخشید اجازه ندارید برید داخل
ات:: چی برو اونور من همسر اقای جئونم
منشی: میدونم خانم خبر دارم ولی اقای جئون گفته هیچکس حق نداره بیاد داخل
ات: برو بابا من هیچکس نیستم
ات: منشی رو به زور کشیدم اونور و رفتم داخل با صحنه ای که دیدم ای کاش نمیرفتم ..
جونگکوک داشت لیا رو میبوسید..
ات: کوک😢
کوک میخواست به ات نگاه کنه که لیا نذاشت و کوک رو بیشتر سمت خودش کشید..
ات:: با صحنه ای که دیدم فقط سریع رفتم خونه تا وسایلمو جمع کنم و از اون خونه برم دیگه نمیخواستم حتی یه لحظه با اون خیانت کار زندگی کنم...
ات وسایلشو جمع کرد و از خونه رفت..
برو پارت بعد
پارت بعد رو زود میزارم هدیه من برای ۲۰۰ تایی شدنمون🥳🎀
وقتی جونگکوک بهت خیانت میکنه و مچشو با دشمنت میگیری درخواستی:
ات و جونگکوک ۱ ساله که ازدواج کردن زندگی خوبی داشتن ات جونگکوک رو خیلی دوست داشت و هرشب غذای مورد علاقه کوک رو درست میکرد..
لیا دشمن ات کسی که هر کاری میکنه تا کوک رو از ات بگیره
فلش بک به ازدواج کوک و ات
قبل ازدواج کوک و ات لیا به هر دری میزد تا رابطه کوک و ات رو خراب کنه تا مانع ازدواج شوند بشه چون لیا کوک رو دوست داشت و میخواست کوک برای خودش بشه..
شب عقده کوک و ات تو کلیسا لیا از قصد روی لباس ات نوشیدنیشو میریزه تا شبشو خراب کنه.. شب عروسیشون لیا میاد و یه فرد رو استخدام میکنه تا با استفاده از تفنگ مهمونارو فراری بده.. از روز ازدواج ات و کوک لیا به رابطشون خیلی حسودی میکنه و هر کاری میکنه تا اورا از هم جدا کنه و به طلاق برسونه...
پایان فلش بک
کوک: ات من دارم امشب میرم با دوستام بیرون ممکنه شب دیر بیام منتظرم نمون بخواب
ات: عا باشه مراقب خودت باشه
ات: چند وقتیه کوک باهام سرد شده و کلا دیگه مثل قبل باهام رفتار نمیکنه،.. قبلا اولین نفری که میبوسید کوک ولی الان من میخوام ببوسمش یا منو پس میزنه و میگه حوصله ندارم یا کلا خیلی کم میزاره ببوسمش....
تصمیم گرفتم امروز تعقیبش کنم پس وقتی رفت سریع کلاه هودیمو گذاشتم و با تاکسی افتادم دنبالش...
همینطور که میرفتم دیدم رسیدیم به شرکت کوک و کوک پیاده شد و رفت رفت داخل شرکت .. یکم صبر مردم تا ببینم اصلا میاد بیرون یا نه.. از تاکسی پیدا شدم و رفتم خونه دوستم چون خونه دوستم روبه روی شرکت بود و یه پنجره داشت که در ورودیه شرکت معلوم بود رفتم و زنگ خونه دوستمو زدم (دوست ات اسمشو میزاریم هانا علامت£)
£ به به دوست قشنگم چی شده اومدی اینجا
ات: هانا فکر کنم جونگکوک داره بهم خیانت میکنه باید بشینم پشت پنجره ای به طرفه شرکت کوکه
£ علامت باشه بیا تو..
ات میاد تو میشینه پشت پنجره
£ ات چرا فکر میکنی داره بهت خیانت میکنه؟
(ات همه چیزو به هانا توضیح داد)
ات: حالا باید مطمعن بشم که درست فکر کردم یا نه. ..
£ اهان باشه بیا باهم ببینیم...
ویو شب ساعت ۸
ات: اوفف هانا فکر کنم اشتباه میکردیم
£ هععع ات اون لیا نیست؟
ات: لیا؟
£ اره رفت تو شرکت کوک.. هعععع ات بدو بدو ببین چی میگه
ات: باشه رفتم!
ات : رفتم سمت شرکت و میخواستم برم داخل اتاق کوک که منشیش جلومو گرفت..
منشی: خانم ببخشید اجازه ندارید برید داخل
ات:: چی برو اونور من همسر اقای جئونم
منشی: میدونم خانم خبر دارم ولی اقای جئون گفته هیچکس حق نداره بیاد داخل
ات: برو بابا من هیچکس نیستم
ات: منشی رو به زور کشیدم اونور و رفتم داخل با صحنه ای که دیدم ای کاش نمیرفتم ..
جونگکوک داشت لیا رو میبوسید..
ات: کوک😢
کوک میخواست به ات نگاه کنه که لیا نذاشت و کوک رو بیشتر سمت خودش کشید..
ات:: با صحنه ای که دیدم فقط سریع رفتم خونه تا وسایلمو جمع کنم و از اون خونه برم دیگه نمیخواستم حتی یه لحظه با اون خیانت کار زندگی کنم...
ات وسایلشو جمع کرد و از خونه رفت..
برو پارت بعد
پارت بعد رو زود میزارم هدیه من برای ۲۰۰ تایی شدنمون🥳🎀
- ۲۷.۱k
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط