دوپارتی emotional love
#دو_پارتی :emotional love
#پارت_اول
ا/ت و تهیونگ ... تهیونگ دوست پسرته اما یه مدته که باهات سرد رفتار میکنه:
علامت ها
ا/ت:+
تهیونگ:_
+ته ته...
_هوم( سرد)
+غذا حاضره
_باشه
مثله همیشه تهیونگ اومد سر سفره غذای مورد علاقه اش رو درست کرده بودم اما خیلی بی اشتها بود گفتم:
+چرا نمیخوری تو که این غذا رو خیلی دوست داری
_اشتها ندارم میرم بخوابم
بعد این حرف از سر میز بلند شد و سمت اتاق رفت . من تعجب کردم اخه هیچوقت انقدر زود نمیخوابید اما با خودم گفتم حتما خسته بوده پس منم میز رو جمع کردم و رفتم نشستم روی مبل و دیگه بغضم ترکید و گذاشتم اشک هام بریزن با خودم گفتم:
+تهیونگ من خیلی دوست دارم ... تو چرا اینطوری شدی.. چرا باهام سرد شدی .. چرا بهم اهمیت نمیدی...
بعد از چند دقیقه اشک ریختن نفهمیدم که کِی چشمام گرم شد و خوابم برد...
ویو تهیونگ:
برای عملی کردن نقشه ام باید یه مدت با ا/ت سرد باشم ... به وضوح میفهمم که داره سختی میکشم... ببخشید زندگیم ولی مجبورم...
فردا:
_ا/ت
+جانم..
شب میخوایم بریم مهمونی پس خودتو حسابی قشنگ کن و به خودت برس لباس زیبا بپوش و زیاد ارایش کن چون مهمونی مهمی هست
+باشه من میرم حموم... ساعت چند میریم
_۸شب
+ رفتم حموم دوشمو گرفتم لوسیون بدنمم زدم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم به ساعت نگاه کردم ساعت ۶بود ...خوبه هنوز وقت هست.پس رفتم میکاپمو انجام بدم... یه میکاپ شیک عروسکی انجام دادم و داشتم توی کمدم دنبال لباس میگشتم که روی تخت یه لباس شیک و زیبا دیدم برداشتمش و دیدم تهیونگ به گوشم پیام داده:
_ا/ت این لباسو بپوش از نظر من این بهتره از لباس های خودت... راستی من مجبور شدم زود تر برم به محل مهمونی چون یه کاری برام پیش اومد تو با جونگکوک بیا.. بهشم میگم بیاد دنبالت...
+ سریع لباسمو پوشیدم و رفتم درو باز کردم..
(علامت کوک *)
*ا/ت چه زیبا شدی
+ممنونم....خب دیگه بریم
وقتی رسیدیم...
پارت بعد...
واییی بچهها ذوق دارم ۲۰۰ تایی شدیم دارم براتون همش فیک مینویسم 🥳
الان پارت بعد رو مینویسم🎀
#پارت_اول
ا/ت و تهیونگ ... تهیونگ دوست پسرته اما یه مدته که باهات سرد رفتار میکنه:
علامت ها
ا/ت:+
تهیونگ:_
+ته ته...
_هوم( سرد)
+غذا حاضره
_باشه
مثله همیشه تهیونگ اومد سر سفره غذای مورد علاقه اش رو درست کرده بودم اما خیلی بی اشتها بود گفتم:
+چرا نمیخوری تو که این غذا رو خیلی دوست داری
_اشتها ندارم میرم بخوابم
بعد این حرف از سر میز بلند شد و سمت اتاق رفت . من تعجب کردم اخه هیچوقت انقدر زود نمیخوابید اما با خودم گفتم حتما خسته بوده پس منم میز رو جمع کردم و رفتم نشستم روی مبل و دیگه بغضم ترکید و گذاشتم اشک هام بریزن با خودم گفتم:
+تهیونگ من خیلی دوست دارم ... تو چرا اینطوری شدی.. چرا باهام سرد شدی .. چرا بهم اهمیت نمیدی...
بعد از چند دقیقه اشک ریختن نفهمیدم که کِی چشمام گرم شد و خوابم برد...
ویو تهیونگ:
برای عملی کردن نقشه ام باید یه مدت با ا/ت سرد باشم ... به وضوح میفهمم که داره سختی میکشم... ببخشید زندگیم ولی مجبورم...
فردا:
_ا/ت
+جانم..
شب میخوایم بریم مهمونی پس خودتو حسابی قشنگ کن و به خودت برس لباس زیبا بپوش و زیاد ارایش کن چون مهمونی مهمی هست
+باشه من میرم حموم... ساعت چند میریم
_۸شب
+ رفتم حموم دوشمو گرفتم لوسیون بدنمم زدم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم به ساعت نگاه کردم ساعت ۶بود ...خوبه هنوز وقت هست.پس رفتم میکاپمو انجام بدم... یه میکاپ شیک عروسکی انجام دادم و داشتم توی کمدم دنبال لباس میگشتم که روی تخت یه لباس شیک و زیبا دیدم برداشتمش و دیدم تهیونگ به گوشم پیام داده:
_ا/ت این لباسو بپوش از نظر من این بهتره از لباس های خودت... راستی من مجبور شدم زود تر برم به محل مهمونی چون یه کاری برام پیش اومد تو با جونگکوک بیا.. بهشم میگم بیاد دنبالت...
+ سریع لباسمو پوشیدم و رفتم درو باز کردم..
(علامت کوک *)
*ا/ت چه زیبا شدی
+ممنونم....خب دیگه بریم
وقتی رسیدیم...
پارت بعد...
واییی بچهها ذوق دارم ۲۰۰ تایی شدیم دارم براتون همش فیک مینویسم 🥳
الان پارت بعد رو مینویسم🎀
- ۲۹۶
- ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط