درخواستی

#درخواستی
#چندپارتی
وقتی برات قلدری میکرد و.......
Part 2

منو نزدیک خودش کرد و دم گوشم گفت:
_بهت که گفتم تنبیهت میکنم ولی این برای امروز کافی نیست بعد از تمیز کردن موهای قشنگت بیا پشت بوم کارت دارم بیبی
بدون جواب دادن بهش از کلاس خارج شدم و رفتم سمت سرویس بهداشتی و شروع به تمیز کردن موهام کردم بعد از اینکه تقریبا لباسام تمیز شدن برگشتم سر کلاس که دیدم معلم سر کلاسه
معلم: چوی ا/ت تا الان کجا بودی چرا شبیه این موشای کثیف آبکشیده شدی؟
نگاهی به هیونجین و دور و بریاش انداختم که داشتن برام میخندیدن منم تمام جرعتمو جمع کردم و جواب معلم رو دادم
ببخشید که دیر کردم خانوم معلم داشتم لباسام و موهامو تمیز میکردم چون هوانگ هیونجین روشون اضافه ی لاته اشو ریخت
حالا اون قیافه ی رضایتمند هیونجین از کارش سرد و خنثی شده بود و به ا/ت زل زده بود
معلم: هیونجین چرا اینکارو کردی؟
_خانوم معلم بنظرم اونطوری دوست دخترم قشنگ تر شده بود
معلم: اینارو ول کنید هیونجین همراه ا/ت برو خونشون تا ا/ت بره لباساشو عوض کنه خودم با مدیر درباره غیبت این ساعتتون حرف میزنم
_چشم
هیونجین از سر جاش بلند شد وبعد از تعظیمی کوتاه به معلم در کلاس خارج شد آروم و ملایم دستمو گرفت و همراه خودش کشید
هر قدمی که از کلاس دور میشدیم فشار دست هیونجین هم دور مچ دستم زیاد تر میشد
×م..میشه دستمو.و...و...ول کنی؟
_نه
×لطفاً.....ازت خواهش میکنم
_اونموقعی که داشتی زبون درازی میکردی باید به فکر اینجاشم میبودی
وقتی کامل از مدرسه خارج شدیم دستمو ول کرد که رد انگشتاش روی مچ دستم نقش بسته بود.....
هیونجین بدون نگاه کردن به ا/ت با هر قدم از مدرسه دورتر میشد و ا/ت هم پشت سرش شروع کرد به راه رفتن
((هیونجین از تنهایی ا/ت توی خونه اش خبر داشت و میدونست پدر و مادر ا/ت بخاطر شغل پدرش توی مرکز سئول زندگی میکنن و ا/ت اینجا تنها زندگی میکنه))
ویو هیونجین
که اینطور چوی ا/ت فکر کردی میزارم از کار امروزت قسر در بری؟ یه بلایی سرت میارم که مرغ های اسمون به حالت زار بزنن
.
.
.
_خب مثل اینکه رسیدیم.....نمیخوای درو باز کنی بیبی؟
×الان باز میکنم
ا/ت بعد از اینکه درو باز کرد منو به داخل خونش دعوت کرد خونه ی قشنگی داشت و تعجبی هم در کار نبود چون پدرش همکار پدرم بود و باهم تجارتهای زیادی انجام دادن و نباید توقع کمتری هم داشت
×من میرم موهامو بشورم و لباسام رو عوض کنم چیزی میخوری برات بیارم؟
ویو راوی
هیونجین رفت طرف ا/ت و موهاشو گرفت توی دستش و به عقب کشید که ناله ای ریز از دهن ا/ت خارج شد
_هی چوی ا/ت فکر کردی با لو دادن من همچی تموم میشه؟(خنثی و تمسخر آمیز)
_نه تموم نمیشه فقط با این کارت نفرت درونی منو نسبت به خودت بدترش کردی حالا که فکر میکنم بعنوان دوست پسرت تاحالا بدن لختتو ندیدم نظرت چیه الان که تنهاییم نشونم بدی؟؟
ادامه دارد.......
دیدگاه ها (۲)

#درخواستی #چندپارتی وقتی برات قلدری میکرد و....... Part 3هیو...

#درخواستی #چندپارتیوقتی برات قلدری میکرد و........ The last ...

#درخواستی #چندپارتیوقتی برات قلدری میکرد و......Part 1ویو هی...

#درخواستی #تکپارتی وقتی همش سرت توی گوشیه........ ویو روایچا...

چندشاتی جونگکوک(پارت‌آخر)

چندشاتی جونگکوک(پارت۷)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط