دستهایم در جیب و گریه کنان این خیابان را قدم میزنم ...

دستهایم در جیب و گریه کنان این خیابان را قدم میزنم ...
کمی جلوتر
کودک فال فروشی دیدم
که اینده را در دستانش به قیمتی کم می فروخت
یک فال خریدم ...

"""یوسف گمگشته باز آید به کنعان...."""

اشکهایم را پاک کردم و خوشحال روی لبه های جدول قدم میزدم ...
کمی جلوتر...
دخترک گل فروشی دیدم
که عشق را در دستانش به قیمتی کم میفروخت
رفتم جلوتر و چند گل رز زیبا خریدم و بوی پیرهنت در اخرین دیدار را استشمام می کردم در میان گل ها...
کمی جلوتر
مادری دیدم با کودکی به پشت
اسپند به دست که دعاگوی عاشقان بود...
رفتم جلوتر و سلامتی و دعای خیر برایت خریدم ...
حالا دیگر میدانم هرجا که باشی سالم و سلامتی دیگر فرقی نمی کند کجا تقدیر این بود که تو عزیز دیگری شوی و من به انتظارت در کلبه احزان به گریه بنشینم و آرزو کنم سلامتی ات را...
دیدگاه ها (۱)

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 50 "" ویو پارک آنجلینا...

#چند پارتی تهیونگ و ات پارت 2 دسته گل کوچکی که از دو شب قبل ...

ومپایر جذاب من. پارت ۴

فیک تهیونگ

برده عمارت جئون

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁶ویو جونکوک______جنگل تا...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

پارت ۳ زندگی سخت است اما اسان میشود....ویو آشا : دیدم و بعد ...

part 4+... در نتیجه، می‌تونیم زمان‌بندی رو تا حدود یک هفته ج...

Twelve

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط