زمرد های صورتی پارت ⁷
زمرد های صورتی پارت ⁷
دامیان شروع به پانسمان زخم آنیا کرد
دامیان: ممکنه دردت بگیره سعی کن یکم تحمل کنی !
انیا: آنیا تلاششو میکنه
دامیان: خب خوبه
دامیان زخم رو پانسمان کرد و رفت از بیرون آب بیاره که جودی اومد
(قابل توجه عزیزان : جودی دختر عموی دامیان که یادم رفته بود بگم 🗿 بعد اره خودتون میدونید از دامیان خوشش میاد و یه خواهرم داره که اسمش روبیه و عاشق دمیتریوسه و همسن دمیتریوسه! عکساشون رو براتون میزارم !)
جودی: هی دختره ی کله صورتی به چه جرئتی میری تو بغل دامیان ؟ اونم دامیان من ؟ باید تقاصشو پس بدی ! بچه ها بگیرینش
ویو دامیان °^
اومدم تو چادر که دیدم اون پا کوتاه اونجا نیست با خودم گفتم حتما حالش خوب شده رفته بیرون
ویو نویسنده°^
مدتی که انیا و دامیان تو چادر بودن انیلا و دمیتریوس داشتن باهم جر و بحث میکردن
انیلا: ببین انقد سعی نکن رییس بازی دربیاری دلقک
دمیتریوس: به چه حقی بهم میگی دلقک؟
انیلا:🗿 تو با چه حقی داری سر من رییس بازی درمیاری؟
دمیتریوس: چون من یه دزموندم
انیلا: خب چیکار کنم ؟
دمیتریوس: 🗿
دمیتریوس نزدیک انیلا شد تا اینکه دو انگشت با صورتش فاصله داشت
دمیتریوس:من یه دزموندم هرچی که بخوام مال من میشه اینو یادت باشه کوچولو (اروم اینو گفت )
انیلا:ب...باشه...!
دمیتریوس:«وقتی میترسه هم بامزه اس!»
انیلا یهو به خودش اومد و دمیتریوس و هل داد
انیلا: دیگه انقد نزدیک من نشو !
بعد رفت که بره پیش بکی که روبی اومد
روبی : وایسا ببینم کله صورتی کجا با این عجله؟
انیلا: تو ..؟ روبی دزموندی؟
روبی : خوب شناختی حالا بگو ببینم چرا دوست پسرم انقد بهت نزدیک شد ؟
انیلا: تا اونجایی که میدونم دمیتریوس دوست دختر نداره!
روبی : به هرحال اون عاشق منه! منم عاشقشم پس باید تاوان اینکه چرا انقد بهش نزدیک شدی رو بدی
انیلا: تو خواب ببینی
روبی : بگیرینش!
ویو دمیتریوس °^
اون دختر واقعا جالبه داشتم میرفتم که یهو چشمم خورد بهش ...صب کن ببینم .... اون روبیه که
وایسا چرا بیهوش شد؟ دارن کجا میبرنش
که یهو دامیان و دیدم از چادر اومد بیرون و داشت هاج و واج به دور و بر نگا میکرد باید برم پیشش
ویو نویسنده °^
دامیان شروع به پانسمان زخم آنیا کرد
دامیان: ممکنه دردت بگیره سعی کن یکم تحمل کنی !
انیا: آنیا تلاششو میکنه
دامیان: خب خوبه
دامیان زخم رو پانسمان کرد و رفت از بیرون آب بیاره که جودی اومد
(قابل توجه عزیزان : جودی دختر عموی دامیان که یادم رفته بود بگم 🗿 بعد اره خودتون میدونید از دامیان خوشش میاد و یه خواهرم داره که اسمش روبیه و عاشق دمیتریوسه و همسن دمیتریوسه! عکساشون رو براتون میزارم !)
جودی: هی دختره ی کله صورتی به چه جرئتی میری تو بغل دامیان ؟ اونم دامیان من ؟ باید تقاصشو پس بدی ! بچه ها بگیرینش
ویو دامیان °^
اومدم تو چادر که دیدم اون پا کوتاه اونجا نیست با خودم گفتم حتما حالش خوب شده رفته بیرون
ویو نویسنده°^
مدتی که انیا و دامیان تو چادر بودن انیلا و دمیتریوس داشتن باهم جر و بحث میکردن
انیلا: ببین انقد سعی نکن رییس بازی دربیاری دلقک
دمیتریوس: به چه حقی بهم میگی دلقک؟
انیلا:🗿 تو با چه حقی داری سر من رییس بازی درمیاری؟
دمیتریوس: چون من یه دزموندم
انیلا: خب چیکار کنم ؟
دمیتریوس: 🗿
دمیتریوس نزدیک انیلا شد تا اینکه دو انگشت با صورتش فاصله داشت
دمیتریوس:من یه دزموندم هرچی که بخوام مال من میشه اینو یادت باشه کوچولو (اروم اینو گفت )
انیلا:ب...باشه...!
دمیتریوس:«وقتی میترسه هم بامزه اس!»
انیلا یهو به خودش اومد و دمیتریوس و هل داد
انیلا: دیگه انقد نزدیک من نشو !
بعد رفت که بره پیش بکی که روبی اومد
روبی : وایسا ببینم کله صورتی کجا با این عجله؟
انیلا: تو ..؟ روبی دزموندی؟
روبی : خوب شناختی حالا بگو ببینم چرا دوست پسرم انقد بهت نزدیک شد ؟
انیلا: تا اونجایی که میدونم دمیتریوس دوست دختر نداره!
روبی : به هرحال اون عاشق منه! منم عاشقشم پس باید تاوان اینکه چرا انقد بهش نزدیک شدی رو بدی
انیلا: تو خواب ببینی
روبی : بگیرینش!
ویو دمیتریوس °^
اون دختر واقعا جالبه داشتم میرفتم که یهو چشمم خورد بهش ...صب کن ببینم .... اون روبیه که
وایسا چرا بیهوش شد؟ دارن کجا میبرنش
که یهو دامیان و دیدم از چادر اومد بیرون و داشت هاج و واج به دور و بر نگا میکرد باید برم پیشش
ویو نویسنده °^
- ۳۸۱
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط