Part
Part4
I'm not crazy
کوک: دختر مظلوم
( فردا صبح )
صبح به اتاق میا رفتم در اتاقش را به آرامی باز کردم چون احتمال میدادم که میا خواب باشه و واقعا خواب بود منتظر موندم که از خواب بلند شه .
کوک: صبح بخیر میا
میا: سلام آقای دکتر شما از کی اینجایید؟
کوک: من یکساعتی میشه که اینجام
میا: واقعا چرا من را بیدار نکردید؟
کوک: نه اشکالی نداره حالا خوب خوابیدی؟ کابوس باز میبینی؟
میا: بد نخوابیدم ولی هنوز کابوس های وحشتناک میبینم که خیلی ترسناکن بعضی وقتا نمیخوام بخوابم چون کابوس های بشدت وحشتناکی میبینم( همه حرف های میا ارومه)
کوک: میا میتونی راجب کابوس هات صحبت کنی منظورم اینکه چه کابوس هایی میببنی؟
میا: کابوس میبینم کسی میخواد من را خفه کنه
کوک: صورتش ندیدی؟ یا حس نکردی که انگار اون میشناسی؟
میا: نه ندیدیم حس نکردم اون میشناسم
کوک: آیا این اتفاق برات افتاده قبلا مثلا توی بچه گی؟
میا: اوهوم کابوس همون شبه
کوک:( پس این اتفاق برا ش افتاده )میا میتونی بهم راجب اون شب بهم بگی؟
میا: باشه
(فلش بک به ۸ سالگی میا)
شب شده بود و همه میخواستن بخوابن به سمت سرویس بهداشتی رفتم مسواکم زدم نمیدونم ولی اعضای خانوادم چرا امروز خیلی مشکوکن و دلم خیلی شور میزنه به سمت تختم رفتم و پلک هایم را بستم و با فشار زیادی روی گلوم بیدار شدم خدمتکار دیدم که گلوم را با فشار زیاد گرفته و بالشتی روی سرم گذاشت و من کم کم نفسم تنگ میشد بلخره با لگد و تکون از دست خدمتکار فرار کردم خیلی ترسیده بودم و بدنم مثل بید میلرزید)
میا: و هنوز که هنوزه شب ها برای خوابیدن میترسم میترسم مثل اون شب کسی بیاد و بخواد من را بکشه
کوک: میا عزیز دلم نگران نباش اینجا کسی نیست که تورا اذیت کنه خوب؟ پس نگران نباش و چون داری اذیت بخاطر کابوس هات برات دوز بیشتر آرامش بخش مینویسم ازت میخوام افکار منفیت و اتفاق های بد که برات افتاده را توی این دفتر بنویسی
میا: اوم باش ( دفتر را از دکتر گرفت و نگاهی بهش کرد)
کوک: خوب جلسه امروز هم به پایان رسید مرسی که امروز هم همکاری کردی
( همینطور که کوک داشت سمت در میرفت که میا گفت)
میا: به خانواده ام زنگ زدید ؟ کی بهم سر میزنن؟
کوک: با ناراحتی به میا زل زد که میا گفت:
میدونم باز بهم سر نمیزنن عادت کردم اونها بهم سر نمیزنن
................
اینم از پارت ۴ I'm not crazy مرسی از امارمون این کادو بخاطر امارمونه💕 مرسی که کنار من هستید
دیگه میخوام شرط بزارم قشنگام 💕
۱۹ کامنت
۱۹لایک
I'm not crazy
کوک: دختر مظلوم
( فردا صبح )
صبح به اتاق میا رفتم در اتاقش را به آرامی باز کردم چون احتمال میدادم که میا خواب باشه و واقعا خواب بود منتظر موندم که از خواب بلند شه .
کوک: صبح بخیر میا
میا: سلام آقای دکتر شما از کی اینجایید؟
کوک: من یکساعتی میشه که اینجام
میا: واقعا چرا من را بیدار نکردید؟
کوک: نه اشکالی نداره حالا خوب خوابیدی؟ کابوس باز میبینی؟
میا: بد نخوابیدم ولی هنوز کابوس های وحشتناک میبینم که خیلی ترسناکن بعضی وقتا نمیخوام بخوابم چون کابوس های بشدت وحشتناکی میبینم( همه حرف های میا ارومه)
کوک: میا میتونی راجب کابوس هات صحبت کنی منظورم اینکه چه کابوس هایی میببنی؟
میا: کابوس میبینم کسی میخواد من را خفه کنه
کوک: صورتش ندیدی؟ یا حس نکردی که انگار اون میشناسی؟
میا: نه ندیدیم حس نکردم اون میشناسم
کوک: آیا این اتفاق برات افتاده قبلا مثلا توی بچه گی؟
میا: اوهوم کابوس همون شبه
کوک:( پس این اتفاق برا ش افتاده )میا میتونی بهم راجب اون شب بهم بگی؟
میا: باشه
(فلش بک به ۸ سالگی میا)
شب شده بود و همه میخواستن بخوابن به سمت سرویس بهداشتی رفتم مسواکم زدم نمیدونم ولی اعضای خانوادم چرا امروز خیلی مشکوکن و دلم خیلی شور میزنه به سمت تختم رفتم و پلک هایم را بستم و با فشار زیادی روی گلوم بیدار شدم خدمتکار دیدم که گلوم را با فشار زیاد گرفته و بالشتی روی سرم گذاشت و من کم کم نفسم تنگ میشد بلخره با لگد و تکون از دست خدمتکار فرار کردم خیلی ترسیده بودم و بدنم مثل بید میلرزید)
میا: و هنوز که هنوزه شب ها برای خوابیدن میترسم میترسم مثل اون شب کسی بیاد و بخواد من را بکشه
کوک: میا عزیز دلم نگران نباش اینجا کسی نیست که تورا اذیت کنه خوب؟ پس نگران نباش و چون داری اذیت بخاطر کابوس هات برات دوز بیشتر آرامش بخش مینویسم ازت میخوام افکار منفیت و اتفاق های بد که برات افتاده را توی این دفتر بنویسی
میا: اوم باش ( دفتر را از دکتر گرفت و نگاهی بهش کرد)
کوک: خوب جلسه امروز هم به پایان رسید مرسی که امروز هم همکاری کردی
( همینطور که کوک داشت سمت در میرفت که میا گفت)
میا: به خانواده ام زنگ زدید ؟ کی بهم سر میزنن؟
کوک: با ناراحتی به میا زل زد که میا گفت:
میدونم باز بهم سر نمیزنن عادت کردم اونها بهم سر نمیزنن
................
اینم از پارت ۴ I'm not crazy مرسی از امارمون این کادو بخاطر امارمونه💕 مرسی که کنار من هستید
دیگه میخوام شرط بزارم قشنگام 💕
۱۹ کامنت
۱۹لایک
- ۵.۹k
- ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط