Part
Part3
از خواب نازم بلند شدم هوا خیلی سرد بود ومن حال رفتن به دانشگاه را باز نداشتم اگه نمیرفتم حتما مامانم عصبانی میشد به طبقه پایین رفتم و صبح بخیر گفتم
که برادرم گفت: چه عجب آفتاب از کدوم طرف دراومده هانا خانم میخواد بره دانشگاه
🎀حالا که میبینی که دارم میرم دانشگاه رو مخم نرو وگرنه میرم به مامان و بابا راجب اون وقت بگم تا دوماه دانشگاه میپچوندی بری پیش سکینه خانم با اون اخلاق گوه تر از قیافش ببینی
برادر هانا(اسمی براش پیدا نکردم بگید اسمش چی بزارم): اوی شما اولن غلط کردی دومن اسم مامانش سکینه اس و اخلاق مامانش بده نه خودش
🎀به من چه بچه سکینه اس دیگه به خودش رفته
مادر هانا: وایسا ببینم داستان سکینه چیه؟
ب.ه: چی هیچی
🎀مامان داداش( جلو دهن هانا گرفت تا نگه) مامان داداش با دختر سکینه خانم رل زده
م.ه: وایسا ببینم نکنه سکینه خانم که اول کوچه میشینه با دخترش؟(دمپاییش را در اورد) میکشمتتت
ب.ه:( درحال فرار کردن) میکشمت هانا ببین کی گفتم
با خنده میز جمع کردم به سمت اتاقم رفتم گوشیم باز کردم و به جونگسو پیام دادم
🎀سلام جونگسو حالت چطوره؟ حتما الان خوابی خواستم بگم الان قراره برم دانشگاه بایی
لباس هام پوشیدم به سمت سرویس دانشگاه رفتم
( داخل دانشگاه )
ساعت اول
شیمی داشتیم اونم با استاد مزخرف که نمیدونم چرا باهاش کلاس برداشتم به جونگسو پیام دادم و نوشتم
🎀سلام جونگسو چطوری الان شیمی داریم اونم با آقای بد اخلاق خودم این اسم روش گذاشتم نظرت چیه؟
که یکهو دختری که بغلم بود گفت وای هانااا به کی پیام میدیی؟ نکنه رفتی قاطی مرغاا؟؟
🎀هی سارا چی میگی اصلا اونچیزی که فکر میکنی نیست
سارا: خوب پس با کی صحبت میکنی که نیشت تا بناگوش بازه؟( امیدارم درست گفته باشم)
🎀خوب قول میدی نگی به کسی جار نزنی ؟
سارا: آره قول
🎀ببین یک پسره اس مال کره س
سارا: شمالی یا جنوبی؟
🎀اسکل جنوبی خوب باهم دوست شدیم همین
سارا: اومم جالب شدا
( سارا بلند شد و توی کلاس داد زد بچه هااا هانا دوست پسر کره ایی پیدا کرده)
همه بچه ها:چیی واقعا هانا
سارا راست میگه؟
🎀وای سارا خدا لعنتت کنه زود از کلاس زدم بیرون الان کل دانشگاه میفهمن خاک تو سرت هانا به جونگسو پیام دادم و نوشتم:
جونگسو هنگام که داشتم بهت پیام میدادم همکلاسیم سارا دید و منم براش داستان را تعریف کردم و بهم قول داد به کسی نگه ولی خوب توی کلاس جار زد و الان کل دانشگاه میدونن که من دوست کره ایی دارم و دارم از خجالت آب میشم وای خداا از این زندگی متنفرمم
.........
اینم از پارت ۳ امیدوارم خوشتون بیاد💕 لطفا حمایتش کنید و منم قول میدم هر روز براتون پارت بزارم
راستی بهم بگید اسم بچه سکینه خانم و داداش هانا چی بزارم💕
از خواب نازم بلند شدم هوا خیلی سرد بود ومن حال رفتن به دانشگاه را باز نداشتم اگه نمیرفتم حتما مامانم عصبانی میشد به طبقه پایین رفتم و صبح بخیر گفتم
که برادرم گفت: چه عجب آفتاب از کدوم طرف دراومده هانا خانم میخواد بره دانشگاه
🎀حالا که میبینی که دارم میرم دانشگاه رو مخم نرو وگرنه میرم به مامان و بابا راجب اون وقت بگم تا دوماه دانشگاه میپچوندی بری پیش سکینه خانم با اون اخلاق گوه تر از قیافش ببینی
برادر هانا(اسمی براش پیدا نکردم بگید اسمش چی بزارم): اوی شما اولن غلط کردی دومن اسم مامانش سکینه اس و اخلاق مامانش بده نه خودش
🎀به من چه بچه سکینه اس دیگه به خودش رفته
مادر هانا: وایسا ببینم داستان سکینه چیه؟
ب.ه: چی هیچی
🎀مامان داداش( جلو دهن هانا گرفت تا نگه) مامان داداش با دختر سکینه خانم رل زده
م.ه: وایسا ببینم نکنه سکینه خانم که اول کوچه میشینه با دخترش؟(دمپاییش را در اورد) میکشمتتت
ب.ه:( درحال فرار کردن) میکشمت هانا ببین کی گفتم
با خنده میز جمع کردم به سمت اتاقم رفتم گوشیم باز کردم و به جونگسو پیام دادم
🎀سلام جونگسو حالت چطوره؟ حتما الان خوابی خواستم بگم الان قراره برم دانشگاه بایی
لباس هام پوشیدم به سمت سرویس دانشگاه رفتم
( داخل دانشگاه )
ساعت اول
شیمی داشتیم اونم با استاد مزخرف که نمیدونم چرا باهاش کلاس برداشتم به جونگسو پیام دادم و نوشتم
🎀سلام جونگسو چطوری الان شیمی داریم اونم با آقای بد اخلاق خودم این اسم روش گذاشتم نظرت چیه؟
که یکهو دختری که بغلم بود گفت وای هانااا به کی پیام میدیی؟ نکنه رفتی قاطی مرغاا؟؟
🎀هی سارا چی میگی اصلا اونچیزی که فکر میکنی نیست
سارا: خوب پس با کی صحبت میکنی که نیشت تا بناگوش بازه؟( امیدارم درست گفته باشم)
🎀خوب قول میدی نگی به کسی جار نزنی ؟
سارا: آره قول
🎀ببین یک پسره اس مال کره س
سارا: شمالی یا جنوبی؟
🎀اسکل جنوبی خوب باهم دوست شدیم همین
سارا: اومم جالب شدا
( سارا بلند شد و توی کلاس داد زد بچه هااا هانا دوست پسر کره ایی پیدا کرده)
همه بچه ها:چیی واقعا هانا
سارا راست میگه؟
🎀وای سارا خدا لعنتت کنه زود از کلاس زدم بیرون الان کل دانشگاه میفهمن خاک تو سرت هانا به جونگسو پیام دادم و نوشتم:
جونگسو هنگام که داشتم بهت پیام میدادم همکلاسیم سارا دید و منم براش داستان را تعریف کردم و بهم قول داد به کسی نگه ولی خوب توی کلاس جار زد و الان کل دانشگاه میدونن که من دوست کره ایی دارم و دارم از خجالت آب میشم وای خداا از این زندگی متنفرمم
.........
اینم از پارت ۳ امیدوارم خوشتون بیاد💕 لطفا حمایتش کنید و منم قول میدم هر روز براتون پارت بزارم
راستی بهم بگید اسم بچه سکینه خانم و داداش هانا چی بزارم💕
- ۱۰.۰k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط