پارت ۷
پارت ۷
ات: چیزی شده؟( کیوت)
تهیونگ: امممم..خب...امشب یه مهمونیه خیلی بزرگ داریم...همه میان....راستش...من ازت یه درخواست دارم
ات: چی؟
تهیونگ زانو زد و دسته اتو گرفت
تهیونگ: تو به عنوانه دوس دخترم باشی
ات: خ..خب.....
میخواست بگه نه ولی وقتی قیافه تهیونگو دید که چشماش برق وحشتناکی میزد نتونست اینو بگه
ات: ب..باشه
تهیونگ اکلیلی شده بود
_موقع ممهمونی__
ات و تهیونگ داشتن با همه سلام و احوالپرسی میکردن
تهیونگ: اوووو سلاممم پسرا( اعضا)
اعضا: سلاممممممم
جونگکوک: خب تهیونگ معرفی نمیکنی؟
تهیونگ: اوه یادم رفت...کیم ات دوس دختر من ( لبخند)
ات: از آشنایتون خوشبختم ( کیوت)
جیمین: تو خیلی خیلی از من کیوت تری
همه با حرف جیمین زدن زیر خنده
_مهمونی تموم شد_
تهیونگ: ات
ات: ب..بله؟
تهیونگ: ممنونم
ات: بابت چی؟
تهیونگ: بابت..همه چی
ات: خواهش میکنم..
تهیونگ: ات..
ادامه دارد.........
ات: چیزی شده؟( کیوت)
تهیونگ: امممم..خب...امشب یه مهمونیه خیلی بزرگ داریم...همه میان....راستش...من ازت یه درخواست دارم
ات: چی؟
تهیونگ زانو زد و دسته اتو گرفت
تهیونگ: تو به عنوانه دوس دخترم باشی
ات: خ..خب.....
میخواست بگه نه ولی وقتی قیافه تهیونگو دید که چشماش برق وحشتناکی میزد نتونست اینو بگه
ات: ب..باشه
تهیونگ اکلیلی شده بود
_موقع ممهمونی__
ات و تهیونگ داشتن با همه سلام و احوالپرسی میکردن
تهیونگ: اوووو سلاممم پسرا( اعضا)
اعضا: سلاممممممم
جونگکوک: خب تهیونگ معرفی نمیکنی؟
تهیونگ: اوه یادم رفت...کیم ات دوس دختر من ( لبخند)
ات: از آشنایتون خوشبختم ( کیوت)
جیمین: تو خیلی خیلی از من کیوت تری
همه با حرف جیمین زدن زیر خنده
_مهمونی تموم شد_
تهیونگ: ات
ات: ب..بله؟
تهیونگ: ممنونم
ات: بابت چی؟
تهیونگ: بابت..همه چی
ات: خواهش میکنم..
تهیونگ: ات..
ادامه دارد.........
- ۱.۲k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط