{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#داستان_امشب...

#داستان_امشب...



درخت مشکلات..


نجار یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد. آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه‌اش دعوت کند.

موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند، قبل از ورود، نجار چند دقیقه در سکوت جلوی درختی در باغچه ایستاد و بعد با دو دستش شاخه‌های درخت را گرفت. چهره‌اش بی‌درنگ تغییر کرد. خوشحال و خندان وارد خانه شد. همسر و فرزندانش به استقبالش آمدند. برای فرزندانش با صبوری خاصی قصه گفت و بعد با دوستش به ایوان رفتند تا نوشیدنی بنوشند. از آنجا می‌توانستند همان درخت جلوی در خانه را ببینند.
دوستش دیگر نتوانست جلوی کنجکاوی‌اش را بگیرد و با کمی خجالت دلیل رفتار نجار را پرسید.
نجار گفت: «این درخت مشکلات من است. موقع کار مشکلات فراوانی پیش می‌آید. اما این مشکلات مال من و کار من است و ربطی به همسر و فرزندانم ندارد.
وقتی به خانه می‌رسم مشکلاتم را به شاخه‌های آن درخت می‌آویزم. روز بعد وقتی می‌خواهم سر کار بروم دوباره آنها را از روی شاخه برمی‌دارم. جالب‌ترین نکته در این کار این است که وقتی صبح به سراغ درخت می‌روم تا مشکلات روز قبل را بردارم، خیلی از مشکلات دیگر آنجا نیستند و بقیه هم خیلی سبکتر شده‌اند!»
دیدگاه ها (۵)

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۵ آن روز تهیونگ برخلاف همیشه بیرون نرفت...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏در گوشه‌ای از سرزمین، جایی دور از هیا...

از ترس تا اعتمادpart 6 ...

پارت ۳

تاحالا شنیدید می‌گن:«هر کاری، ابزار خودش رو می‌خواد.»واقعاً ...

قسمت نه

p15

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت دوم :و پاسخ اعضای گروه را ب...

....تک پارتی از یونگی....

نکات پزشکیان در مصاحبه دیشب با تلویزیون 1. ما مشکلات زیادی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط