{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی به غزل های من ایمان آورد

پیرمردی به غزل های من ایمان آورد

به سفر رفت و قسم خورد جوان برگردد

#مهسا_تیموری
دیدگاه ها (۱)

.دلم را برده اما دلربایی را نمی داند ..#جواد_منفرد

.ببخش اگر هربار می‌گویی: جانمپرواز نمی‌کنم، آسمان از آغوشت د...

سرمایه ندارم ببرم محضر اربابسرمایه سری هست فدای سر ارباباز ک...

چنان در نیستی غرقمکه معشوقم همی‌گویدبیا با من دمی بنشین سر آ...

دو جوان بودند؛ یکی معتقد بود از دستش کاری بر نمی آید ، دومی ...

شعر خیال

بعضی وقتها باید آرام گرفت!باید خود را به بیخیالی زد!باید دل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط