رمان فیک پارت شرک لایک ها بالای

رمان فیک پارت 9شرک لایک ها بالای 5
ل:نامحون کدوم خری؟ که دیدم یکی اهم اهمی کرد فهمیدم شوهر جنیی 😫
ن:اهم اهم..
تعجبی نداره جنی اینجوریه دوستاشم عین خودش...
ل:عین خودش چی ها 🤨
ر:لیساااااا
ج:میگم ی نظر دارم
همه همزمان:چی؟
ج:افرین همینطور ک همزمان جواب دادید همینطورم خفه بشید بریم
همه:باش
ن:بزارید من به تهیونگ و شوگا زنگ بزنم که اوناهم بیان
ل و ر همزمان:چیییی؟ ما خودتم چون شوعر رفیق دوستمونی تحمل میکنیم بعد میخوای دوستاتم بیاری؟
ن:میتونم عشقم میکشه رفیقا منن میخوان با دوستشون بیان خرید نامزدی سربار شما که نیستن
ج:چییی؟ مامان؟ من میخوام برم لباس بخرم ن واسه نا..
م ج :حرف نباشه هم لوازم نامزدی میخرید هم عادی حالا زود برید( داد)
ج:بعد داد مامانم همه از دویدیم بیرون سوار ماشین نامجون شدیم
ن:از اول نمیتونستم از جنی چشم بردارم با اینه زل زده بودم بهش که یهو یکی زد کف کلم
ل:هویی چشاتو درویش کن چیزی نمیگم رفیقمو 2لوپی خوردیااا
ن:هه
بعد از عروسی قراره واقعا بخورمش 😏
ر:دیگه واقعا تاقت نداشتم چیزی نگام ما با این حرفش بدجور حرصم درامد پرو پرو صاف میگه
منم کفش پاشنه دارمو داروردم محکم با تیزی پاشنه زدمش( داماد مظلوم🤣)
ج:داشتن کلافه میشدم که یهو نامحون ماشینو نگه داشت نگاه من کردو....
دیدگاه ها (۶)

رمان فیک پارت 9 شرط کامنت 30لایک 3تاج:داشتم کلافه میشدم که ی...

بچه ها ی بار نوشتم ارسال نشد😫💔مجبورم از اول بنویسمرمان فیک پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط