شبها گذرد که دیده نتوانم بست

شبها گذرد که دیده نتوانم بست
مردم همه در خواب و من از فکر تو مست
باشد که به دست خویش خونم ریزی
تا جان بدهم دامن مقصود به دست #سعدی
#زین_پس_سکوت
دیدگاه ها (۵)

من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام.... #مولانا #زین_پس_سک...

سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه منسیر مشو ز رحمتم ای دو جه...

آدم اصلا نباید ترسو باشه. اگه باید زد چونه‌ی یکی رو خورد کرد...

تا آئینه رفتم که بگیرم خبر از خویشدیدم که در آن آئینه هم جز ...

🌱🍒 وقتی که عقلها زتو دیوانه میشوندوقتی که راهها به تو پایانه...

همه با یار خوش و من به غم یار خوشمسخت کاری است ولی من به همی...

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط