{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 7

پارت 7
از زبان ات:
اینقدر ترسیده بودم که نمیتونستم حتی دیگه تا دستشویی هم برم(😂🗿)اون خیلی عوضی بود دم آخری هم که باهاش حرف میزدم گفت که تو رو هم آدم میکنم یعنی چی منم میکشه؟! بهتره از اینجا برم اره شاید اگه از کره برم نتونه منو پیدا کنه میرم فرانسه داییم و زن داییم و هم اونجا زندگی میکردن حداقل تنها نبودم اره اینجوری دیگه میتونم راحت شبا بخوابم بدون ترس و لرز و کابوس های بد ....

برش زمانی به دو روز بعد از زبان ات:
قرارع فردا از کره برم به هیچکس جز دوستام نگفتم و امشب قراره برم دوستامو ببینم برای آخرین بار چون من اگه رفتم دیگه قطعا نمیام کره....



برش زمانی به شب :
یه تیشرت لانگ مشکی از کمدم برداشتم و یه شلوار بگ مشکی که زانوهاش زخمی بود هم برداشتم و پوشیدم موهامو بازگذاشتم و یه خط چشم دارک و یه رژ مشکی هم زدم و از اتاق زدم بیرون ساعت تقریبا نزدیکای ۹ بود

بابای ات:زود برگرد خب

_نگران نباش بابا(لبخند)

از خونه زدم بیرون چون تو کافه ای که نزدیک خونمون بود قرار گذاشته بودیم پیاده رفتم و اصلا حوصله رانندگی نداشتم بدون اینکه ذره ای بترسم رفتم و منتظر موندم کم کم دوستامم اومدن یکی یکی بغلشون کردم و بغض کرده بودم ولی نمی‌خواستم گریه کنم بعد اینکه پنج تا کیک شکلاتی با قهوه سفارش دادیم و کمی با هم حرف زدیم

_بچه ها امشب همتون مهمون من باشین نمی‌خواد حساب کنین(لبخند)

بعد بلند شدم و رفتم حساب کردم و بعد رفتیم و یکم تو پارک قدم زدیم و بعد ازشون خدافظی کردم و رفتم سمت خونه به ساعت نگاه کردم ۰۰:۱ دقیقه بود ترسیدم یکمی و سریع تر قدم برداشتم تا زود تر برسم که احساس کردم یکی پشت سرمه با ترس و استرس برگشتم سمتش ا...اون ت...تهیونگ ب..‌بود

_ت...تو

+اره من گفتم میام سراغت گرلم(پوزخند)

_چی میخوای ازم

+شنیدم داری میری از کره

اومد نزدیک تر که من با تمام شجاعتی که داشتم با اسپری فلفل زدم تو چشاش و سریع خواستم فرار کنم که چند تا آدم غول پیکر جلومو گرفتن و از پشت یه چیزی خورد تو سرم و....


سیاهی مطلق(:
دیدگاه ها (۰)

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

#تپش.قلب.منPart 7 تهیونگ:قرار نیست عصبی بشی هم یه که هست بیب...

وقتی تنبیه میشی

bts

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part79سعید:ایی بابا اره دیگه نه پسباورم نمیشد...

Part ¹⁰فلش بک به فردا صبح +با هانا سوار هواپیما شدیم ۱۱ ساعت...

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

اکسپرور

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط