{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عش

داشتم با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفیه . . .
اتفاقا” دو حرف اولشم در اومده بود , یعنی ب و الف
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا . . .
با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه . . .
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم در میاد . . .
تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی . . .
اینجا نوشته چهار حرفی . . .
ولی تو که حرف نداری . . . !!!
دیدگاه ها (۴)

دست . . .همیشه به معنای آغوش نیست ، گاهی ؛ فقط امنیت است . ....

دلی که از بی کسی تنهاست هرکسی را میتواند تحمل کند...

دلتنگ حضورت هستم ” پدر ” ، اى کاش تصویرت نفس میکشید . . .” ت...

همین الان که این مطلب رو خوندی بدون دلیل این کارو انجام بده ...

رمان شیرین ترین رویا پارت ۱ ویو جیمین از بیرون برگشتم که پدر...

نمیتوانم به تو تکیه کنم نویسنده مرتضی متقیان

نمیتوانم بتوتکیه کنم نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط