{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ص ۵۵

ص ۵۵
پرسیدم تردید در مورد چی ؟
چشمت به محبوبی افتاد و تردید کردی ؟  خواهش میکنم اگر بین من و یک نفر دیگه دچار تردید شدی من و انتخاب نکن ... پریسا سکوت کرد .

تپش قلب داشتم خودم را برای شنیدن کلمه خداحافظی آماده میکردم ولی قلبم چنان تپش داشت که نگران حال خودم شدم ...
نفس عمیق میکشیدم ‌و سعی میکردم خودم را ارام کنم

از تاکسی پیاده شدیم  هوای پارک بهتر بود بدون توحه به سکوت پریسا این ترانه را خواندم

من سرگردون ساده تو را عاشق میدونستم
این برام شکسته اما تو را صادق میدونستم

پریسا گفت  چرا تقدیر با من سر جنگ داره ؟
چرا بقیه باید با رفتارهای غلطشون برای من ریل گذاری کنند ؟؟ ترم اول و دوم که گغتند من شوهر دارم
حالا هم که میگن سیاوش  اجازه نداده کسی از من خاستگاری کنه ؟  سیاوش تو حق انتخاب را از من گرفتی !!!

با ناراحتی  گفتم پریسا کی چنین حرفی زده ؟ تو خیلی ها را با بی اعتنایی حذف و ترد کردی  چرا منو مقصر میدونی ؟  پریسا گفت محبوبی میگه ...
گفتم میدونم اومده فتنه کنه  پریساخانم من ! عقل کامل من! تمام زندگی من ! کسی که به تظر من عاقل ترین و فهمیده ترین دختر روی زمین بود   الان به خاطر محبوبی تغییر عقیده داده  چند سال بعد از ازدواج یا سر سفره عقد هم میتونه تغییر عقیده بده مردم با چند تا بچه طلاق میگیرن من و تو که عقدی نخوندیم

پریسا عصبانی شد و گفت تحقیرم نکن گفتم حقیقت را گفتم  با عصبانیت گفت وسط حرف من حرف نزن بزار تمام ماجرا را بگم  گغتم بگو من سکوت میکنم ...
دیدگاه ها (۴)

ص ۵۶ پریسا گفت مخبوبی  روز اول گفت سیاوش ناراحت نشه از شما س...

ص ۵۷رو بروی پریسا ایستادم و گفتم یادت هست ان یادداشت که نوشت...

من ناچار از کنارشان رفتم  تاقت نیاوردم  یک کاغذ برداشتم روی ...

بعد از دوروز پرستاری از پدر راهی دانشگاه شدم  وقتی رسیدم دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط