{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله ی عشق

《 معامله ی عشق 》
پارت ۶

جنا : چی ؟!؟! مم میا تو با بردن برو خونه من کار دارم باشه ؟
میا : باشه ، تو برو .
با عجله سوار ماشینم شدم و رفتم دنبال مایک که توی راه دیدمش . زود رفتم جلوش و پارک کردم اونم مجبور شد وایسته ، از ماشین پیاده شدم و دیدم که اونم با یه نیش خند پیاده شد .
جنا : منظورت از اون حرفی که گفتی چی بود ؟
مایک : پس من رو شناختی ؟ واقعا نمی دونستی من کیم ؟
جنا : نه نمی دونستم .
مایک : پس چرا قبولم کردی ؟
جنا : بخاطر خانوادم . منظورت از اون حرف چی بود ؟
مایک نگاهی به دور و برش کرد و رو به من کرد
مایک : اینجا جای خوبی واسه صحبت نیست ، بیا دنبالم .
سوار ماشین شد و رفتم جلوی من منم باهاش رفتم و رسیدیم به یه کافی شاپ ، یه نوشیدنی سفارش دادیم و بعدش رفتیم نشستیم .
جنا : خب ، منظورت از اون حرف چی بود ؟
مایک : هیچی حالا یه حرفی زدم .
جنا : پس چرا اومدیم اینجا ؟
مایک : تا همدیگه رو بیشتر بشناسیم .
جنا : می خواستی درباره چی همدیگه بدونیم ؟
مایک : مثلا کسی رو دوست داری یا چی دوست داری ؟
جنا : خب از کسی خوشم نمیاد و مثلا سگ خیلی دوست دارم و گل هم همینطور و رنگ مورد علاقم هم سیاه هست با قرمز گیلاسی .
مایک : چه خوب ، منم کسی رو دوست ندارم و از سگ ها هم خوشم میاد و رنگ مورد علاقم سیاه و آبی هست .
جنا : آهان . تو کارت چیه ؟
مایک : یه نمایشگاه بین المللی ماشین های لوکس دارم . تو چرا طلاساز شدی ؟
جنا : خب از ساختن چیزا خوشم میاد ‌.
مایک : چه خوب .
نوشیدنی مون رو خوردیم و مایک گفت که بریم و کمی کنار کافه قدم بزنیم .
داشتیم قدم میزدیم که من یکم سردم شد و مایک کتش رو در آورد و انداخت روی من .
بدنش خیلی ..... 

( اسلاید ۲ عکس لباس های مایک )

امیدوارم خوشتون بیاد
پارت بعدی شرط نداره
دیدگاه ها (۰)

فالوش کنین توی پیجش از فیک ها میزاره عالیه @marva_stordealer

بازم مون بکی داریم ، گفتم از مون بکی نمی کشم بیرون 😁اسم : ما...

《 معامله ی عشق 》 پارت ۵ رفتم دنبال میا ، جلوی کافه نگه داشتم...

《 معامله ی عشق 》 پارت ۲ داشتم میرفتم که جسپر رو دیدم و از ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط