پارت ۳
پارت ۳
یانگ سو :سلام ا/ت
ا/ت:یانگ سو من شما رو خیلی رسمی دعوت میکنم که بیاید خونمون
یانگ سو :واسه چی میخوای منو دعوت بکنی ؟
ا/ت:خب دوستتم دیگه
یانگ سو قبول نمیکنه و ا/ت خیلی ناراحت میشه
سمت گروه دارک نس(توی قرار گاه )
بنگ چان :چرا اینقدر لفتش میدید بودجمون داره ته میکشه
جیسونگ :به من مربوط نیست ولی
بنگ چان :خب مربوط نیست پس شات آپ شو
جیسونگ :منظورم این بود جونگین خیلی داره این ماموریت رو لفتش میده
ووجین :صبر کنید من به جونگین اعتماد دارم
و همشون دوباره نقشه رو مرور میکن و میرن سر مسئولیت هاشون
سمت خانواده یانگ (توی خونه)
مامان ا/ت میبینه خیلی ا/ت گوشه گیر شده میره ببینه ماجرا از چه قرارع
مامان :ا/ت چی شده ؟
ا/ت:هیچی فقط دوستم رو دعوت کردم بیاد خونمون ولی قبول نکرد میگه. نمیخوام
مامان : من فردا یه غذا خوشمزه آماده میکنم تو هم دوباره دوستت رو دعوت کن مطمئنم قبول میکنه
ا/ت قبول میکنه و فردا دوباره از یانگ سو میخواد که بیاد خونشون
ا/ت:لطفا رد نکن مامانم یه عالمه غذا واست پخته
یانگ سو با بی میلی قبول میکنه و بعد از مدرسه اماده میشه که بره خونه ا/ت
مانیانا میبینه ا/ت با یه پسره داره میاد سمتش
مانیانا سلام میکنه
مانیاناروبه ا/ت:معرفی نمیکنی ؟
ا/ت:ایشون یانگ سو هستن
یانگ سو :خوشبختم
مانیانا :همچنین
ا/ت:بچه ها بیاید بریم مامان اومد
مانیانا میبینم که یانگ سو داره باهاشون میاد سمت ماشین ا/ت رو میکشه کنار
مانیانا:......
حمایت یادت نره لاولی :)))
یانگ سو :سلام ا/ت
ا/ت:یانگ سو من شما رو خیلی رسمی دعوت میکنم که بیاید خونمون
یانگ سو :واسه چی میخوای منو دعوت بکنی ؟
ا/ت:خب دوستتم دیگه
یانگ سو قبول نمیکنه و ا/ت خیلی ناراحت میشه
سمت گروه دارک نس(توی قرار گاه )
بنگ چان :چرا اینقدر لفتش میدید بودجمون داره ته میکشه
جیسونگ :به من مربوط نیست ولی
بنگ چان :خب مربوط نیست پس شات آپ شو
جیسونگ :منظورم این بود جونگین خیلی داره این ماموریت رو لفتش میده
ووجین :صبر کنید من به جونگین اعتماد دارم
و همشون دوباره نقشه رو مرور میکن و میرن سر مسئولیت هاشون
سمت خانواده یانگ (توی خونه)
مامان ا/ت میبینه خیلی ا/ت گوشه گیر شده میره ببینه ماجرا از چه قرارع
مامان :ا/ت چی شده ؟
ا/ت:هیچی فقط دوستم رو دعوت کردم بیاد خونمون ولی قبول نکرد میگه. نمیخوام
مامان : من فردا یه غذا خوشمزه آماده میکنم تو هم دوباره دوستت رو دعوت کن مطمئنم قبول میکنه
ا/ت قبول میکنه و فردا دوباره از یانگ سو میخواد که بیاد خونشون
ا/ت:لطفا رد نکن مامانم یه عالمه غذا واست پخته
یانگ سو با بی میلی قبول میکنه و بعد از مدرسه اماده میشه که بره خونه ا/ت
مانیانا میبینه ا/ت با یه پسره داره میاد سمتش
مانیانا سلام میکنه
مانیاناروبه ا/ت:معرفی نمیکنی ؟
ا/ت:ایشون یانگ سو هستن
یانگ سو :خوشبختم
مانیانا :همچنین
ا/ت:بچه ها بیاید بریم مامان اومد
مانیانا میبینم که یانگ سو داره باهاشون میاد سمت ماشین ا/ت رو میکشه کنار
مانیانا:......
حمایت یادت نره لاولی :)))
- ۷.۰k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط