رمان خرس عسلی فصل ۲ / پارت ۱
رمان خرس عسلی فصل ۲ / پارت ۱
با نگرانی تمام جلوی در اتاق راه میرفت و تمام آرزوش این بود
که پسرش زنده بمونه اون بزرگترین میلیارد جهان بود و به تازگی پسرش
که نوزده سال پیش تو یه حادثه گم کرده بو پیدا کرد
ولی به چه ارزشی اون که الان توی اتاق عمل در بستر مرگ بود
بعد از حدود یک ساعت دکتر از اتاق عمل اومد
و پدر تهیونگ دوید سمتش
( از اون جایی که تهیونگ نمیدونه اون پدرشه پس من مینویسم آقای کیم )
آقای کیم، دکتر حالش خوبه ؟؟
دکتر ، اطلاعات زیادی نمیتونم بهتون بدم بخواطر اینکه دیر پیداش کردن حالش بسیار بد شده و خون زیادی از دست داده و به کما منتقل میشه و احتمال زنده موندن و مردن پنجاه پنجاع
آقای کیم، ممنون
با قلبی که حالا دیگه امیدی نداشت گفت و دکتر با تکون دادن سرش
از اونجا رفت و چند دقیقه بعد تهیونگ به کما منتقل شد
یک هفته بعد
یک هفته از اون روز گذشت تهیونگ همچنان تو کما بود و هیچ تقیری نکرده بود
ولی خوب خبر اومده بود که جنازه ی جین پیدا شده حالا جیهوپ برادر
جین به همراه مادر و پدرش پست در سرد خونه منتظر بودن تا برن و مطمئن
بشن که اون واقعاً جینه پرستار اومد درو باز کرد با هزار ترس لرز وارد
سرد خونه شدن همه کنار وایسادن تا اول مادر جین بره مادرش رفت جلو
و به ارومی با دست لرزون پارچه ی سفیدی که روی صورت پسرش بود رو
کنار زد و با دیدن پسرش گریش شدت گرفت جیهوپ رفت و بغلش کرد
و پدرش هم با سرش به پرستار فهموند که اون پسرشونه و بعد به
طرف همسرش رفت و اونو با خودش به بیرون برد ولی یه حسی به مادر جین میگفت
که پسرش زندست و حس مادرانه هرگز اشتباه نبود
ادامه دارد.........
سلام من دوباره برگشتم و با رمان خرس عسلی ولی خوب تصمیم گرفتم که این رمانو تو هفت و هشت پارت تموم کنم اگه خواستید چیزی به رمان اضافه کنم پیوی
شرطا : ۲۰ لایک ـ ۳۰ کامنت ـ ۴ بازنشر
با نگرانی تمام جلوی در اتاق راه میرفت و تمام آرزوش این بود
که پسرش زنده بمونه اون بزرگترین میلیارد جهان بود و به تازگی پسرش
که نوزده سال پیش تو یه حادثه گم کرده بو پیدا کرد
ولی به چه ارزشی اون که الان توی اتاق عمل در بستر مرگ بود
بعد از حدود یک ساعت دکتر از اتاق عمل اومد
و پدر تهیونگ دوید سمتش
( از اون جایی که تهیونگ نمیدونه اون پدرشه پس من مینویسم آقای کیم )
آقای کیم، دکتر حالش خوبه ؟؟
دکتر ، اطلاعات زیادی نمیتونم بهتون بدم بخواطر اینکه دیر پیداش کردن حالش بسیار بد شده و خون زیادی از دست داده و به کما منتقل میشه و احتمال زنده موندن و مردن پنجاه پنجاع
آقای کیم، ممنون
با قلبی که حالا دیگه امیدی نداشت گفت و دکتر با تکون دادن سرش
از اونجا رفت و چند دقیقه بعد تهیونگ به کما منتقل شد
یک هفته بعد
یک هفته از اون روز گذشت تهیونگ همچنان تو کما بود و هیچ تقیری نکرده بود
ولی خوب خبر اومده بود که جنازه ی جین پیدا شده حالا جیهوپ برادر
جین به همراه مادر و پدرش پست در سرد خونه منتظر بودن تا برن و مطمئن
بشن که اون واقعاً جینه پرستار اومد درو باز کرد با هزار ترس لرز وارد
سرد خونه شدن همه کنار وایسادن تا اول مادر جین بره مادرش رفت جلو
و به ارومی با دست لرزون پارچه ی سفیدی که روی صورت پسرش بود رو
کنار زد و با دیدن پسرش گریش شدت گرفت جیهوپ رفت و بغلش کرد
و پدرش هم با سرش به پرستار فهموند که اون پسرشونه و بعد به
طرف همسرش رفت و اونو با خودش به بیرون برد ولی یه حسی به مادر جین میگفت
که پسرش زندست و حس مادرانه هرگز اشتباه نبود
ادامه دارد.........
سلام من دوباره برگشتم و با رمان خرس عسلی ولی خوب تصمیم گرفتم که این رمانو تو هفت و هشت پارت تموم کنم اگه خواستید چیزی به رمان اضافه کنم پیوی
شرطا : ۲۰ لایک ـ ۳۰ کامنت ـ ۴ بازنشر
- ۳۰۱
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط