{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان خون‌آشام من

رمان خون‌آشام من

کوک سری تکون داد و به طرف میز رفت و نشست و بعد از چند دقیقه

معلم هم وارد کلاس شد و شروع کرد به درس دادن اون زنگ زنگ ریاضی بود

و کوک از ریاضی متنفر بود با بی حوصلگی به درس گوش میداد

چشمی تو کلاس چرخوند و واقعا حوصلش سر رفته بود همون موقع برگه ای

افتاد رو میزم که توش نوشته بود

نوشته : حوصلت سر رفته از میز جلویی

پاسخ : اهوم درس ریاضی و بقیه درسا واقعاً مزخرفن

کوک اینو نوشت و یواشکی دادش به تهیونگ
و تهیونگ به نامه جواب داد

جواب ته : موافقم من تهیونگم
ظ شش شش ش
جواب کوک : هوم منم کوکم

جواب ته: میای کلاسو بپیچونیم

جواب کوک : اره

جواب ته : خب ببین تو بگو که دلت درد میکنه و منم به بهونه ی نشون دادن دفتر پرستار باهات میام باشه

جواب کوک‌: حله

و همه‌چیز طبق نقشه بیش رفت و کوک به بهترین حالت نقش خودش رو

بازی کرد جوری که انگار حالش واقعا بده ولی وقتی پرستار گفت که

تهیونگ میتونه بره کوک گفت که نمیتونه تنها بره خونه چون حالش واقعا بده

و پرستار گفت که به مدیر میگه که با تهیونگ بره و مدیر هم با شنیدن حرف های

پرستار قبول کرد و اینطور شد که اونا موفق شدن مدرسه رو بپیچونن

و به بیرون برن

کوک : خب بلاخره از شر مدرسه خلاص شدیم

ته : اهوم بلاخره ولی الان باید چیکار کنیم

کوک : نمیدونم

ته : بیا با متور من بریم بگردیم

کوک : باشه

ادامه دارد........
بابت دیر شدن متاسفم نیاز به یه ایده داشتم و کوک و ته خیلی زود باهم دوست میشن و و تهیونگم که دیگه موتور سواره
شرطا: ۱۵ لایک ـ ۲۰ کامنت - ۴ بازنشر
دیدگاه ها (۲۵)

رمان خرس عسلی فصل ۲ / پارت ۱با نگرانی تمام جلوی در اتاق راه ...

سیلام 🖐️ فصل دوم رمان خرس عسلی اپ شدو ۵ تا مونده تا شرطا برس...

تولدمون مبارک ارمیا💜🫠

رمان خون‌آشام من پارت یکامروز اولین روز مدرسه بوداولین روزی ...

تو مال منی...p2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط