{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …

حکایت رفاقت حکایت سنگهای کنار ساحله …
اول یکی یکی جمعشون میکنی تو بغلت بعدشم یکی یکی پرتشون میکنی تو آب ؛ اما بعضی وقتا یه سنگهای قیمتی گیرت میاد که هیچ وقت نمیتونی پرتشون کنی …
.
دیدگاه ها (۲)

گـاهـی …دلـت”بـه راه” نیسـت !!ولـی سـر بـه راهـی …خـودت را م...

باید بازیگر شوم ،آرامش را بازی کنم …باز باید خنده را به زور ...

توووولللد توووولللد توولدم مباااااررررررکالکی مثلا امروز تول...

ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺑُﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻫﻨﺶ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﻣﯿﻮﻣﺪﻡ ﻭ ﮔُﺮﮒ ﺧﻮﺭﺩﻩ گر...

وای من عاشق بوکسم :))ولی هیچوقت نتونستم برم کلاسش یه دلیلش ا...

⚔️✨سناریو شیطان کش✨⚔️اگه شیطان کش ها گربه بودن🐈🐾پارت۲♡نزوکـو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط