{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند تکه از تو 

چند تکه از تو 

پریشان افتاد 

ته فنجانی که فالم را می گرفت… 

می گفت آرام نیستی 

و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد… 

من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین
دیدگاه ها (۱)

مرد فقیری بود که همسرش کره می ساخت و او آنرا به یکی از بقالی...

پسر 10 ساله ای وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست. خدمتکار برای...

همه جا پر شده که دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دار...

حکایت عجیبیست رفتار ما آدم ها را خدا می بیند و فاش نمی کند. ...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌مان...

«ای سردارِ جان، ای رهبرِ شهیدم…با رفتنت، انگار تکه‌ای از روح...

معرفی رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط