{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



کفش هایم کو
چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟
آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ
مادرم در خواب است
و منوچهر و پروانه
و شاید همه مردم شهر
شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد
ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد
بوی هجرت می آید
بالش من پر آواز پر چلچله ها ست
صبح خواهد شد
و به این کاسه آب
آسمان هجرت خواهد کرد...

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۳)

‌سپیده که سر بزند،‏در این بیشه زار خزان زده،‏شاید‏دوباره گلی...

آن کو به دل دردی ندارد آدمی نیستبیـــزارم از بازار این بی‌ ه...

بگذار که بر شاخه ی این صبح دلاویز بنشینم و از عشق سرودی بسرا...

عقل با دل روبه‌رو شد،صبحِ دلتنگی بخیر..!#فاضل_نظری

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۶تابستان بود. سئول چهار سال و ن...

همخونه اجباری.. پارت 106."ویو جئون جونگ کوک"دوین هنوز کنارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط