عشق فراموش شده
عشق فراموش شده
پارت دو
وی دارای
با سردرد بیدار شدم
با خستگی از رو تخت بلند شدم کاران رو کردم
و به سمت آژانس رفتم
زمانی که رسیدم دروبا پا باز کردن حس میکردم که امروز اتفاق خوبی نمیفته ولی احمیت ندادم با صدای بلند گفتم
ـ صبح همگی بخیر کنکیدا جون کجاییییییی
( علامت کنکیدا @ )
@ زهرمار درد چقدر داد میزنی زود آماده شو از مافیا دارن میان
ـ از مافیا برای چی
@ رئیس گفته خودمم نمیدونم
ـ باشه ٫از مافیا عجیب کاشکی اون بیاد امگا کوچولوم ٫
همین که نشستم زنگ در به صدا در اومد
خودش بود امگا کوچولوم
وی چویا
در زدم اون چهار چشمی درو باز کرد وارد شدن دیدم اون دراز عوضی داره بهم نگاه میکنه با نفرت بخش نگاه کردم بعد به چهار چشمی نگاه کردم
@ بیا تا برویم به دفتر رئیس
+ باشه
و....
آتسوشی امگا
اتوکاگاوا آلفا
پو آلفا
رانپو امگا
فوکوزاوا آلفا
موری امگا
دازای آلفا
چویا امگا
کنکیدا آلفا
کیوکا آلفا
کیو آلفا
همین دیگه
آنها کنجی آلفا
خوب تموم شد
تا پارت بعد خداحافظ🌺
پارت دو
وی دارای
با سردرد بیدار شدم
با خستگی از رو تخت بلند شدم کاران رو کردم
و به سمت آژانس رفتم
زمانی که رسیدم دروبا پا باز کردن حس میکردم که امروز اتفاق خوبی نمیفته ولی احمیت ندادم با صدای بلند گفتم
ـ صبح همگی بخیر کنکیدا جون کجاییییییی
( علامت کنکیدا @ )
@ زهرمار درد چقدر داد میزنی زود آماده شو از مافیا دارن میان
ـ از مافیا برای چی
@ رئیس گفته خودمم نمیدونم
ـ باشه ٫از مافیا عجیب کاشکی اون بیاد امگا کوچولوم ٫
همین که نشستم زنگ در به صدا در اومد
خودش بود امگا کوچولوم
وی چویا
در زدم اون چهار چشمی درو باز کرد وارد شدن دیدم اون دراز عوضی داره بهم نگاه میکنه با نفرت بخش نگاه کردم بعد به چهار چشمی نگاه کردم
@ بیا تا برویم به دفتر رئیس
+ باشه
و....
آتسوشی امگا
اتوکاگاوا آلفا
پو آلفا
رانپو امگا
فوکوزاوا آلفا
موری امگا
دازای آلفا
چویا امگا
کنکیدا آلفا
کیوکا آلفا
کیو آلفا
همین دیگه
آنها کنجی آلفا
خوب تموم شد
تا پارت بعد خداحافظ🌺
- ۸۱
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط