ایستاده روی پلکهایم
ایستاده روی پلکهایم
ایستاده روی پلکهایم
موهایش فرو ریخته بر موهایم،
فرم دستهای مرا دارد،
رنگ چشمهای مرا دارد،
خودش را در سایهام غرق میکند
مثل سنگی در آسمان.
چشمهای همیشه باز دارد و
نمیگذاردم که بخوابم.
رویاهایش پر از نور
خورشیدها را بخار میکنند،
مرا میخندانند، میگریانند و میخندانند،
مرا به حرف میآورند
بی آنکه چیزی برای گفتن داشته باشم.
ایستاده روی پلکهایم
موهایش فرو ریخته بر موهایم،
فرم دستهای مرا دارد،
رنگ چشمهای مرا دارد،
خودش را در سایهام غرق میکند
مثل سنگی در آسمان.
چشمهای همیشه باز دارد و
نمیگذاردم که بخوابم.
رویاهایش پر از نور
خورشیدها را بخار میکنند،
مرا میخندانند، میگریانند و میخندانند،
مرا به حرف میآورند
بی آنکه چیزی برای گفتن داشته باشم.
- ۷۴
- ۰۹ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط