درخواستی جونگکوک
درخواستی جونگکوک
موضوع : اسلاید دوم
پارت اول
عنوان: پشت دیوارهای سکوت
شخصیتها:
ات
جونگکوک (دوس*تپسر ات)
مینهو (پسر ناشناس در مهمانی)
هانا (دوست مشترک شما)
---
همهچی از یه شب تابستونی شروع شد.
اون شب، یه مهمونی کاری داشتم، با آدمهایی که خیلیهاشون رو فقط از توی ایمیل میشناختم.
جونگکوک گفته بود نمیتونه بیاد، چون تمرین داشت. منم با هانا رفتم.
تو سالن، نور ملایم بود، موزیک لایت پخش میشد و همه سعی میکردن شیک و حرفهای رفتار کنن.
من کنار میز نوشیدنی ایستاده بودم که یه پسر قدبلند با کتوشلوار مشکی نزدیکم شد.
– «شما همون کسی هستید که پروژه برندلینگ مشهور رو انجام داده؟ واقعاً عالی بود.»
اسمش مینهو بود.
مودب، خوشبرخورد و کمی پرحرف.
چند دقیقهای درباره کار حرف زدیم. من داشتم ازش فاصله میگرفتم که یهدفعه گفت:
– «راستی... اگه دوست داشتی یه وقت شام بریم...»
من خشک شدم.
سریع گفتم: «متأهلم... خب، تقریباً. با کسی در رابطهام.»
اون اخم کرد.
«متأسفم... ولی فکر نمیکردم کسی که اینقدر با لحن گرم حرف میزنه، تو رابطه باشه.»
حرفش مثل سیلی بود. ازش فاصله گرفتم و شب رو زودتر از بقیه ترک کردم.
---
وقتی رسیدم خونه، جونگکوک روی مبل نشسته بود. عرق کرده، با تیشرت و موهای آشفته.
– «برگشتی؟ خوب بود؟»
من خواستم سریع همهچی رو توضیح بدم ولی اون جلوتر اومد، گوشیشو بهم نشون داد.
یه عکس از من و مینهو که نزدیک هم ایستاده بودیم، با یه کپشن بدخواهانه از یکی از همکارای حسودم.
– «این کیه؟»
صدام لرزید:
«جونگکوک، بذار توضیح بدم»
ولی اون بلند شد. نگاهش سرد بود، چیزی که هیچوقت ازش ندیده بودم.
– «فکر کردم فقط یه مهمونی کاریه. چرا اینقدر راحت با یکی حرف میزنی که فکر کرده میتونه دعوتت کنه بیرون؟»
قلبم شکست. همیشه بهم اعتماد داشت... یا حداقل فکر میکردم.
ادامه دارد....
موضوع : اسلاید دوم
پارت اول
عنوان: پشت دیوارهای سکوت
شخصیتها:
ات
جونگکوک (دوس*تپسر ات)
مینهو (پسر ناشناس در مهمانی)
هانا (دوست مشترک شما)
---
همهچی از یه شب تابستونی شروع شد.
اون شب، یه مهمونی کاری داشتم، با آدمهایی که خیلیهاشون رو فقط از توی ایمیل میشناختم.
جونگکوک گفته بود نمیتونه بیاد، چون تمرین داشت. منم با هانا رفتم.
تو سالن، نور ملایم بود، موزیک لایت پخش میشد و همه سعی میکردن شیک و حرفهای رفتار کنن.
من کنار میز نوشیدنی ایستاده بودم که یه پسر قدبلند با کتوشلوار مشکی نزدیکم شد.
– «شما همون کسی هستید که پروژه برندلینگ مشهور رو انجام داده؟ واقعاً عالی بود.»
اسمش مینهو بود.
مودب، خوشبرخورد و کمی پرحرف.
چند دقیقهای درباره کار حرف زدیم. من داشتم ازش فاصله میگرفتم که یهدفعه گفت:
– «راستی... اگه دوست داشتی یه وقت شام بریم...»
من خشک شدم.
سریع گفتم: «متأهلم... خب، تقریباً. با کسی در رابطهام.»
اون اخم کرد.
«متأسفم... ولی فکر نمیکردم کسی که اینقدر با لحن گرم حرف میزنه، تو رابطه باشه.»
حرفش مثل سیلی بود. ازش فاصله گرفتم و شب رو زودتر از بقیه ترک کردم.
---
وقتی رسیدم خونه، جونگکوک روی مبل نشسته بود. عرق کرده، با تیشرت و موهای آشفته.
– «برگشتی؟ خوب بود؟»
من خواستم سریع همهچی رو توضیح بدم ولی اون جلوتر اومد، گوشیشو بهم نشون داد.
یه عکس از من و مینهو که نزدیک هم ایستاده بودیم، با یه کپشن بدخواهانه از یکی از همکارای حسودم.
– «این کیه؟»
صدام لرزید:
«جونگکوک، بذار توضیح بدم»
ولی اون بلند شد. نگاهش سرد بود، چیزی که هیچوقت ازش ندیده بودم.
– «فکر کردم فقط یه مهمونی کاریه. چرا اینقدر راحت با یکی حرف میزنی که فکر کرده میتونه دعوتت کنه بیرون؟»
قلبم شکست. همیشه بهم اعتماد داشت... یا حداقل فکر میکردم.
ادامه دارد....
- ۱۰.۵k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط