{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی جونگکوک

درخواستی جونگکوک
موضوع : مافیایی ، خشن ، کیوت

پارت اول


سئول شب‌ها زنده بود، اما در بعضی خیابون‌ها، زندگی فقط به اجازه‌ی یک نفر ادامه داشت: جئون جونگ‌کوک.

ماشین مشکی براقش با شیشه‌های دودی، آرام در خیابان‌های گانگنام حرکت می‌کرد. صدای رادیو پخش بود — یک ملودی آرام پیانو — در تضاد کامل با دستان خون‌آلودش که هنوز بوی دود و باروت می‌داد.

در صندلی عقب، پرونده‌هایی بود از رقبای مافیا، خیانتکارها و آدرس‌هایی که در شب قرار بود ساکت بشن.
ولی روی صندلی جلو؟
یه جعبه‌ صورتی‌رنگ با روبان سفید بود.
داخلش چی بود؟
کیک توت‌فرنگی‌ای که خودش با دست‌های خودش پخته بود.
برای خودش یا شاید برای خرگوش سفید کوچولوش که اسمش بامبی بود.

کسی نمی‌دونست جونگ‌کوک مافیا، شب‌ها کنار پنجره می‌نشست، بامبی رو بغل می‌کرد و به صدای بارون گوش می‌داد.


---


رینا فقط یه دختر معمولی بود.
توی یه کافه‌ کوچیک کار می‌کرد، عاشق کتابای پلیسی و قهوه‌ دابل اسپرسو بود.

یه شب که دیر از کار برگشت، اشتباهی وارد کوچه‌ای شد که نباید وارد می‌شد.

سه مرد با لباس مشکی جلوش رو گرفتن. ساکت، ترسناک، آماده برای یه اتفاق بد.

اما ناگهان...
صدای موتور ماشین.
ترمز شدید.
در ماشین باز شد.

و جونگ‌کوک از سایه‌ها بیرون اومد.
قد بلند، چهره‌ی بی‌احساس، اما نگاهش خشمگین.

با یه ضربه، مرد اول نقش زمین شد.
مرد دوم فرصت نکرد حتی دستش رو بلند کنه.
مرد سوم، فقط با نگاه جونگ‌کوک فرار کرد.

رینا خشکش زده بود. اون مرد کی بود؟ نجاتش داده بود... یا خطرناک‌تر از اون سه نفر بود؟

جونگ‌کوک بدون حرف، کت چرمش رو درآورد و روی شونه‌های رینا انداخت. با صدایی گرفته و بم گفت:

«شبایی مثل این... برای آدما نیستن. برو خونه.»


---


بعد از اون شب، رینا دیگه عادی نبود. اون مرد با اون نگاه سرد و صدای نرم، توی ذهنش مونده بود.

تا اینکه یه روز، همون مرد وارد کافه‌ی کوچیک رینا شد. با موهای خیس، صورت زخمی، و یه خرگوش سفید توی بغلش.

جونگ‌کوک زخمی شده بود.
ولی به‌جای بیمارستان، اومده بود پیش رینا. چرا؟


ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱۷)

پارت دوم ( اخر)جونگ‌کوک زخمی شده بود.ولی به‌جای بیمارستان، ا...

⁦(⁠。⁠♡⁠‿⁠♡⁠。⁠)⁩یکسال گذشت با وجود تموم لحظه های خاطره انگیزش...

پارت دوم (اخر)منم کنترل‌مو از دست دادم.«تو اصلاً اون‌جا نبود...

درخواستی جونگکوک موضوع : اسلاید دوم پارت اول عنوان: پشت دیوا...

چشماش افتاد به اونجا. همیشه ازش می‌ترسید. ولی این بار می‌خوا...

رمان خطر پارت 3:گوشیم زنگ خورد بیدار شدمبا جونگ کوک شب قرار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط