{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

"سرنوشت "
p,58
.
.
.
ا/ت پیراهن جونگ کوک رو گرفت و از دستش رد کرد ....شروع کرد به بستن دکمه هاش ....
.
.
بعد. از بسته شدن دکمه های پیراهن جونگ کوک ا/ت از روی پاهاش بلند شد و رفت و موهاشو شونه کرد ....
.
.
چون موهای بلندش همینجوری حالت داشت دیگه نیاز نبود بهشون حالت بده ...
.
.
یک پنکیک ملایم زد و با ی تینت کارشو به پایان رسوند ..
.
.
برگشت به سمت کوک که دید استیناشو بالا زده و کتشو توی دستش گرفته ... حتی زل زدنش هم باعث میشد قلب دخترک به تپش بیوفته ....
.
.
نمیدونست این چه حسیه ....همون حسیه که بقیه بهش میگن عشق یا فرا تر از اونه ....
این حجم از دوست داشتن یک نفر رو تاحالا تجربه نکرده بود .....
.
.
کوک : بریم ؟
.
ا/ت : ها چی اها اره اره بریم ...
.
*ویو فلیکس *
.
.
کت و شلوار سورمه ایمو برای اخرین بار توی اینه مرتب کرد.... استرس داشت ‌....میترسید که کوچک ترین چیزی بتونه نقشه اش رو خراب کنه ....
.
.
با صدای هیونجین به خودش اومد ....
.
هیون : نگران نباش ما ۲ ساله روی این کار کردیم محاله به گا بریم ..
.
فلیکس لبخندی روی لباش نشست و سرشو برگردوند بخ سمت هیون ...

.


بچه ها نظرتونه فلیکس و هیون باهم باشن ؟؟اینو بهم بگین زوددد
دیدگاه ها (۳۰)

اسلاید دو مال پارت ۵۶ عه

"سرنوشت "p,59...فلیکس سرشو برگردوند به سمت هیون ....قدماشو ا...

"سرنوشت "p,57...بعد از خشک کردن موهای ا/ت به سمت کمد لباس ها...

اسلاید دوم مربدط به پارت ۵۵ عه

"سرنوشت "فصل ۲ P,8...ا/ت : حیحی .... شما ها لباس نمیخاین ؟؟....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط