{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرنوشت

"سرنوشت "
p,57
.
.
.
بعد از خشک کردن موهای ا/ت به سمت کمد لباس هاش رفت ...
.
.
ی کت و شلوار مشکی مساوی بود به بالا رفتن ضربان قلب ا/ت ......( ا/ت هم مث خودمونه )
.
.
جونگ کوک تیشرت مشکی شو دراورد و نگاهش اوفتاد روی ا/ت که از تو اینه داشت نگاهش میکرد ..... لپاش گل انداخت و سرشو اورد پایین ...
.
.
کوک : تو که هر روز میبینیم ( خنده )
.
ا/ت : ولی هر دفه که میبینمت دلم مث دفه ی اول هری میریزه پایین
.
جونگ کوک پیراهن مشکی شو گرفت وی دستش و ا/ت رو از ردی صندلی بلند کرد ...
.
نشست روی تخت ..... ا/ت رو نشوند ردی پاهاش ....
.
کوک : چطوره این دفه تو لباسمو تنم کنی ...
.
این جمله همانا و دل دخترک همانا .. ( ادمین❌️ شاعر✅️)
.
پسرک دست دخترشو گرفت و گذاشت روی سینش تا بتونه ضربان قلبشو به دختر روبه ردش بفهمونه ...
.
.
کوک : این فقط برای تو اینجوری میزنه ...
.
ا/ت بعد از جند ثانیه دستشو اروم از روی سینه ی پسرک برداشت ..
.
ا/ت : این قد خوشگلی دلم میخاد گازت بگیرمم..
.
کوک : خب بگیر..
.
ا/ت : دردت میاد دلم نمیاد ..
.
کوک : گازتو برام دد نداره کوچولوم ..
.
ا/ت : هی من کوچولو نیستمم
.
کوک : پس کبودم که که بفهمم کوچولو نیستی ...
.
ا/ت که لجش گرفته بود سرشو نزدیک گردن و ترقوه ی پسر برد و اروم لبشو گذاشت ....پس از مدتی شروع کرد به گاز کرفتن و مارک گذاشتن ...
.
ا/ت : بفرما تا دو دیقه دیگه کامل کبوده ( خنده رضایت )
.
کوک : اوه اوه دختر کوچولوی من از کجا اینارو بلند ؟؟؟
.
ا/ت : حیحی فیلم دیدم پاد گرفتم
.
کوک : ( خنده )
.
ا/ت پیراهنو از دست جونگ کوک گرفت .....
.
.
.
.
نظربدین 🩷
دیدگاه ها (۲۲)

"سرنوشت " p,58...ا/ت پیراهن جونگ کوک رو گرفت و از دستش رد کر...

اسلاید دو مال پارت ۵۶ عه

اسلاید دوم مربدط به پارت ۵۵ عه

"سرنوشت " p,۵۶....جیمین : الانن.جولیا خوراکیا رو اماده کرد و...

My vampire

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط