Prt
Prt12
عصر
ویو ا.ت
تا ساعتای ۴ خواب بودم که با غرغرای لنا از خواب بیدار شدم اونم به بدبختی رفتم یک دوش ۲۰ مینی گرفتم و روتین پوستیم رو انجام دادم و لباسم رو پوشیدم لباسم هم رنگ موهام و چشمام بود.
ویو لنا
ا.ت رو ساعت ۴ با کلی غرغر بیدار کردم و وقتی بیدارش کردم رفتم لباسم رو پوشیدم خیلی دوست میداشتمش .
لنا:ا.ت حاضر شدییییی(با حالت غر زدن)
ا.ت:اره حاضرم وایسا رژم رو بزنم الان میام
لنا:بدو کوک از دیر کردن خوشش نمیاد
ا.ت:چی مگه کوک رسیده
لنا:فقط ۱ دقیقه هست که رسیده
ا.ت:خب من حاضرم بریم
کوک:کوجایین پسسسسسسسس
ا.ت:عزیزم داشتم برات رژ میزدم
کوک:پس اینطوره خیلی خوب مهم نیست بیا بریم لباس بخریم برات
ا.ت:هوراااااااا
لنا:برای بچه چی؟
کوک:راست میگی ها
ا.ت:کوک هنوز معلوم نیست بچه دختره یا پسره
کوک:خب پس چی بگیریم؟
ا.ت:بریم لباس برای فردا بگیریم
کوک:فردا کجا میخوایم بریم
ا.ت:مثل اینکه مامانت گفته فردا دوستات می خوان بیان برین لباس شیک و تمیز بگیرین
کوک:عالیه پس
ا.ت:لنا فکر کنم کوک دوستاشو به من و تو و بچه اش ترجیح میده
کوک: من برای این خوشحال نیستم برای این خوشحالم که به دوستام بگم که عمو شدن خیلی خوشحالم امیدوارم رنگ چشماش و موهاش خیلی خودت بشه ا.ت
ا.ت:نه موهاش مال من رنگ چشماش مال تو
لنا:عه چقدر غر زدین مهم اینه بچه سالم باشه
ا.ت:راست میگه حالا بیاین لباس بخریم
لنا:داداشی نمی خواین کارتت رو به ا.ت جونم بدی
کوو:اخ گفتی ها بفرمایید ا.ت جونم(با کلی ذوق گفت)
ا.ت:میسی
کوک:خاهش میکنم قربونت برم من
۲ ساعت بعد
ویو کوک
۲ ساعت شد ایناها هنوز نیومدن اناهاشون اومدن که فکر کنم بخاطر اینکه غر نزنن برام شیر موز گرفتن تا غر نزنم حتی من هم الان غر نمیزنم چون با یک شیر موز خر شدم
ویوا.ت
چون میدونستم وقتی بریم کلی غر غر می کنه گفتم که براش شیر موز بخرم چون دوست داره و برای لنا هم شیر موز و برای خودم هم شیر توت فرنگی چون به موز حساسیت دارم که خودم ۲ ماه خبر دارم سوار ماشین شدیم و ایناها که کوک گفت
کوک:ا.ت و لنا
ا.ت و لنا :جانم
کوک:حالا چی رفتین خریدین
ا.ت :یک عالمه لباس گرفتیم البته برای شما ۶ یا ۷ دست کت و شلوار خیلی خوشگل که هم اندازت بود
کوک:واو مرسی
ا.ت:خواهش
کوک:لنا دست تو هم درد نکنه
لنا:مرسی ولی هیچ وقت دست من درد نمیکنه
کوک و ا.ت و لنا:😄
عصر
ویو ا.ت
تا ساعتای ۴ خواب بودم که با غرغرای لنا از خواب بیدار شدم اونم به بدبختی رفتم یک دوش ۲۰ مینی گرفتم و روتین پوستیم رو انجام دادم و لباسم رو پوشیدم لباسم هم رنگ موهام و چشمام بود.
ویو لنا
ا.ت رو ساعت ۴ با کلی غرغر بیدار کردم و وقتی بیدارش کردم رفتم لباسم رو پوشیدم خیلی دوست میداشتمش .
لنا:ا.ت حاضر شدییییی(با حالت غر زدن)
ا.ت:اره حاضرم وایسا رژم رو بزنم الان میام
لنا:بدو کوک از دیر کردن خوشش نمیاد
ا.ت:چی مگه کوک رسیده
لنا:فقط ۱ دقیقه هست که رسیده
ا.ت:خب من حاضرم بریم
کوک:کوجایین پسسسسسسسس
ا.ت:عزیزم داشتم برات رژ میزدم
کوک:پس اینطوره خیلی خوب مهم نیست بیا بریم لباس بخریم برات
ا.ت:هوراااااااا
لنا:برای بچه چی؟
کوک:راست میگی ها
ا.ت:کوک هنوز معلوم نیست بچه دختره یا پسره
کوک:خب پس چی بگیریم؟
ا.ت:بریم لباس برای فردا بگیریم
کوک:فردا کجا میخوایم بریم
ا.ت:مثل اینکه مامانت گفته فردا دوستات می خوان بیان برین لباس شیک و تمیز بگیرین
کوک:عالیه پس
ا.ت:لنا فکر کنم کوک دوستاشو به من و تو و بچه اش ترجیح میده
کوک: من برای این خوشحال نیستم برای این خوشحالم که به دوستام بگم که عمو شدن خیلی خوشحالم امیدوارم رنگ چشماش و موهاش خیلی خودت بشه ا.ت
ا.ت:نه موهاش مال من رنگ چشماش مال تو
لنا:عه چقدر غر زدین مهم اینه بچه سالم باشه
ا.ت:راست میگه حالا بیاین لباس بخریم
لنا:داداشی نمی خواین کارتت رو به ا.ت جونم بدی
کوو:اخ گفتی ها بفرمایید ا.ت جونم(با کلی ذوق گفت)
ا.ت:میسی
کوک:خاهش میکنم قربونت برم من
۲ ساعت بعد
ویو کوک
۲ ساعت شد ایناها هنوز نیومدن اناهاشون اومدن که فکر کنم بخاطر اینکه غر نزنن برام شیر موز گرفتن تا غر نزنم حتی من هم الان غر نمیزنم چون با یک شیر موز خر شدم
ویوا.ت
چون میدونستم وقتی بریم کلی غر غر می کنه گفتم که براش شیر موز بخرم چون دوست داره و برای لنا هم شیر موز و برای خودم هم شیر توت فرنگی چون به موز حساسیت دارم که خودم ۲ ماه خبر دارم سوار ماشین شدیم و ایناها که کوک گفت
کوک:ا.ت و لنا
ا.ت و لنا :جانم
کوک:حالا چی رفتین خریدین
ا.ت :یک عالمه لباس گرفتیم البته برای شما ۶ یا ۷ دست کت و شلوار خیلی خوشگل که هم اندازت بود
کوک:واو مرسی
ا.ت:خواهش
کوک:لنا دست تو هم درد نکنه
لنا:مرسی ولی هیچ وقت دست من درد نمیکنه
کوک و ا.ت و لنا:😄
- ۱.۸k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط