{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#دوستی_اجباری

#دوستی_اجباری
#فصل_۲
#پارت_۳
نامجون خیلی اروم دراز کشیده بود که صدایی شنید . مثل صدای خس خس بود . برگشت که یدفعه ..

( جیمین ) : یونگیییییییییی !!!!!

( یونگی ) : چیه چته ؟

( جیمین ) : یونگی ‌.‌... یه صدایی شنیدم ..

( یونگی ) : بگیر بخواب بچه .

( جیمین ) : توروخدا میترسم .

( یونگی ) : اه باشه .

رفتن بیرون . صدا از تو چادر نامجون میومد . یهو صدای داد اومد .

( * فلش بک به پیش نامجون * )

چشمام باز کردم دیدم جین داره داد میزنه و سرشو با دستاش گرفته و فشار میده .

( نامجون ) : ج-... جین حالت خوبه ؟

یهو جین به سمت نامجون پرید و خواست گازش بگیره . نامجون جین رو گرفته بود . با دقت بهش نگاه کرد . چشمای قرمز ، دندون نیش ، ناخن های بلند . اون ... خون آشام شده بود ؟

( نامجون ) : ج-...جین ... تو چت شده ؟؟؟

جین تمام تلاششو میکرد تا نامجونو گاز بگیره . زورش از قبلم بیشتر شده بود . نمیتونست جلوی جین رو بگیره .

( نامجون ) : جین .. لطفا .. ( داد )

جین با زور شونه های نامجون رو فشار میداد .

( نامجون ) : جین ... ( بغض )

نامجون طاقت نیاورد و دست های جین رو ول کرد . روی تخت افتاد و دستاش رو بالا گرفت . چشماشو بست . جین دندوناش رو روی گردن نامجون گذاشت . ولی جین ...

نامجون چشماشو باز کرد . جین بیهوش شد و توی بغل نامجون افتاد . نامجون ، جین رو بغل کرد . همون موقع یونگی و جیمین اومدن تو چادر .

( یونگی ) : صدای داد اومد حالتون خو-...

که با دیدن نامجونی که چشماش اشکی بود حرفش نصفه موند .

( یونگی ) : نا-... نامجون هیونگ ... چیشده ؟

( نامجون ) : جین ... جین ... ( بغض )

( جیمین ) : جین چیشده هیونگ ؟؟ حالش خوبه ؟؟

( نامجون ) : اون خون آشام شده ..

( یونمین ) : چی ؟؟؟؟

( * پیش تهکوک * )

( جونگکوک ) : بنظرت افسانه واقعیه ؟؟

( تهیونگ ) : من چمیدونم تو تعریف کردی . باید کشفش کنیم .

( جونگکوک ) : من یکی که به شخصه نمیام ..

( تهیونگ ) : سوسول ...

( جونگکوک ) : این صدای هوسوکه ؟

( تهیونگ ) : فک کنم .

از چادراشون بیرون رفتن و هوسوک رو دیدن .

( هوسوک ) : بچه ها کجایین ؟

( جونگکوک ) : هوسوک چی شده ؟

( هوسوک ) : یونگی هیونگ و جیمین شی رو پیدا نمیکنم .

( یونمین ) : چی ؟؟؟؟

( تهیونگ ) : صدای یونگی و جیمین بود از چادر نامجون و جین اومد .

و دوییدن به سمت چادر .

( جونگکوک ) : پسرا خوبین ؟

( تهیونگ ) : نامجون هیونگ ، جین هیونگ چیشده ؟؟ خوابیده ؟؟

( جیمین ) : ته ... ( بغض )

( تهیونگ ) : چیشده ؟؟؟

( * روز بعد * )

جین چشماشو باز کرد . درد بدی تو کل بدنش حس میکرد .

( نامجون ) : جین ... حالت خوبه ؟؟

جین بغض کرده بود . چرا باید جین تو این وضعیت گیر میکرد .

( جین ) : هیونگ ... ( بغض )

اولین بار بود که جین ، نامجون رو هیونگ صدا میکرد .

( نامجون ) : جانم ؟

( جین ) : چرا من ؟ ( بغض )

نامجون فقط جین رو بغل کرد .

( * یک ساعت بعد * )

همه دور هم تو چادر نامجون جمع شدن .

( نامجون ) : نمیتونه توی آفتاب بیرون بره .

جین توی یه گوشه ی سایه تو چادر خوابیده بود . البته خواب نبود فقط خسته بود و دراز کشیده بود .

( جیمین ) : چجوری باید جین هیونگ رو خوب کنیم ؟

( نامجون ) : نمیدونم .

( تهیونگ ) : باید دنبال یه جواب بگردیم .

( هوسوک ) : حداقل الان میدونیم که ...

یهو یونگی پرید وسط حرفشو گفت ...

( یونگی ) : افسانه ... واقعیه !!!

End part🎈                                   

خب خب میخوام دیگه شرط بزارم ..

شرط ==
۳۰ تا لایک 💙
۳۵ تا کامنت 💫
۲ تا فالو 🫂
۱۰ تا بازنشر 🐳
دیدگاه ها (۸۵)

فمیلی بسازیم ؟مامان ؟ تکمیل بابا ؟ ندارم بچه ؟ ندارم کاپ ؟ د...

یک عدد یونگی 🐱🐈

عررررر من فداتون شم 💜💜💜

بچه ها میخوام ژانر رمانو حالت خونآشام و گرگینه ای کنم ولی در...

جونگکوک اینطوریه که من فقط برای تهیونگ هیونگ گمشید اونورررر#...

من که میدونم اینا شبا تو بغل هم میخوابن ولی نمیتونم ثابت کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط