{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز صبح که بیدار شدم

امروز صبح که بیدار شدم
هنوز از دست تو عصبانی بودم.
اگر کنارم بودی کمی اخم میکردم
کمی تنبیه سکوت
کمی گریز از چشمهایت پشت میز صبحانه.
تا اینکه رمان نیمه تمامم را باز میکردم و توی صفحاتش قایم میشدم.
چند ورقی بیشتر طول نمیکشید بخشیدن تو!
باور کن.
اما حالا باید نبودنت را هم ببخشم.
تا اخر کتاب ورق میزنم و کسی نیست از پشت این جلد سخت منتظر لبخند من باشد.
اخمم را با خود جلوی آینه میبرم. توی آشپزخانه میبرم، سر سفره نهار، پای اخبار تکراری تلوزیون، اخمم را با خود به خیابان میبرم، به روی مادرم که از صبح منتظر سلام من است.

هنوز از دست تو عصبانی هستم!

#میم


#کانال #ادبی #هنری #۳۰سالگی
http://telegram.me/joinchat/AcYJvjyyF46UR3HekKl-eg
دیدگاه ها (۱)

بازشب آمد و شداول بیداری هاباستانی پاریزی#کانال #ادبی #هنری ...

خرس و قلب نمیخواهمقرمز رنگ گونه های توستوقتی هنوز همبیقرار ب...

بهمن سرد زمستان تنت را دیدم آتش جان مرا جز تو که خاکستر کردأ...

کاش تو هم ناگهان می آمدیمثل همین برف امروز تهرانتند و بی ترد...

[☆part³²☆]ویوی الکساندربوسه اروم و فراموش نشدنی بود،بعد چند ...

پارت پانزدهم(جیمین)توی کل راه نگاهش میکردم اینکه انقدر بهش ن...

[☆part³³☆]بعد صبحانه شروع کردیم به اماده شدن برای شب،اخر هفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط