{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ "آزادی"

‍ "آزادی"
آزادی سیگاری بود
که پدرانمان دود کرده بودند
و میدانی که ما
در آن باتوم می خوردیم.

اسمِ اعظمِ "حافظ" بود
و معنای شعر شاعری
که پشت "کارخانه ی سیمان"
بر صورت افتاده
به عمق خاک می نگریست.

آزادی حسی بود که دچارمان می کرد
وقتی با شلوارک
پای استخری در آنتالیا
تکیلا می خوردیم.

تنها آرزوی پدربزرگ بود
که برنو به دوش
اسبش را برای فتح "تهران" زین کرد
بی که بداند
قلاده به گردن
در "باغشاه" خواهد مُرد.

سیاه چاله ی شومی
که چرخ و فلکِ مغناطیس
زیباترین ستارگان این منظومه را
یک به یک می بلعد
و ما همچنان
با شعف کودکان
به سمتش می دویم.
#یغما_گلرویی

از مجموعه "گرگ در صدف" / چاپ ۲۰۱۵
دیدگاه ها (۱۰)

مِثل خرمالو‌های رسیده حیاطِ مادربزرگ مِثل عطرِ دارچینِ چای‌‌...

زشت ترین قسمت بدن بینی بد فرم یا شکم بر آمده نیست،زشت ترین ق...

نیاز دارم مدتی نباشم ؛سفر کنم به جایی که هیچ کسی را نشناسم ،...

کسی رو پیدا کنبیدار شدن با اوناز خوابیدن باهاشبا ارزش تر باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط