Bd d
Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ¹²
درحالی که تمام سرعت به سمت عمارتش رانندگی میکرد به جیمین زنگ زد
_ چه عجب بلاخره تصمیم گرفتی به بارم تو به من زنگ بزنی
جیمین گفت و خندید
تهیونگ با عصبانیت گفت
+ خفه شو الان وقت شوخی نیست
جیمین که متوجه عصبانیت تهیونگ شده بود خنده اش قطع شد
_ چیشده؟!
+ جونگکوکو دزدیدن باید پیداش کنم
_ چی ؟! کار باباته ؟
+ اره ، قطعا کار خودشه
_ پس چرا نمیری سراغ خودش ؟
+ فک میکنی به این راحتی جاشو میگه ؟!
_ پس میخوای چیکار کنی؟
+ اول باید جونگکوکو پیدا کنم ، سریع سند های جعلیشو بردار و بیا خونه من . میخوام همه شو لو بدم بعدم تحویل پلیس میدمش
_ واقعا میخوای اینکارو با بابات بکنی؟
+ اون بابام نیست ، فقط یه مافیای توصیه که حتی به پسر خودشم رحم نکرد
با عصبانیت فریاد زد
_ باشه باشه ، الان میام اونجا
+ قبلش چندتا نیرو بفرس تا بابامو زیر نظر بگیرند ممکنه بخواد فرار کنه
_ باشه
با عصبانیت تلفنش را روی صندلی کناری ماشین انداخت و پاشو روی گاز فشار داد
.....
_ پس زر نمیزنین ، ها ؟!
با عصبانیت پرسید و پکی به سیگارش زد
همه نگهبان های عمارت رو با زنجیر به دیوار بسته بود و بدن برهنشون به خاطر شکنجه های دیگه سخت تهیونگ پر از زخم و کبودی شده بود .
آرام دور اتاق قدم زد و سر سیگارش را روی گونه یکی از آنها فشار داد ، خاکستر سیگار روی پوستش سوزش شدیدی ایجاد کرد و هیسی از لبانش خارج شد
_ یالا بگین جونگکوک رو کجا بردن
فریاد زد و لگد محکمی به شکمش یکی از مرد ها زد
هیچکس حرفی نزد
_ مگه چقدر بهتون پول داده ؟!
پوزخندی زد و از روی میز عنبر( نمیدونم درست نوشتم با نه 🦦😂 ) را برداشت
_ نکنه دلتون شکنجه های شدید تر میخواد ؟!
همه با ترس به تهیونگ نگاه کردن
_ میدونین که هیچگدومتون زنده از اینجا بیرون نمیرین ، پس بهتره حداقل قبل از مرگتون به به دردی بخورین نه ؟
عنبر را روی ناخن یکی از آنها گذاشت و کشید ، صدای فریاد مرد در اتاق پیچید
تهیونگ بی اهمیت به فریاد های مرد عنبر را روی یکی دیگر از ناخن هایش گذاشت
_ بگو جونگکوک کجاست
مرد که دیگه تحمل شکنجه نداشت با لکنت گفت
+ ب...باشه ، خ....خواهش میکنم بسه
_ بنال ببینم جونگکوک کجاست
با عصبانیت پرسید
+ ت....توی یه ساختمون...قدیمی ، خارج از شهر
_ آدرس دقیق ؟
+ ( مثلاً آدرسو گفت )
تهیونگ سریع از جاش بلند شد و از اتاق بیرون دوید .
در عمارت رو باز کرد و جیمین رو دم در دید
+ هی لباسات چرا خونیه ؟ بدون من شکنجه رو شروع کردی ؟!
....ادامه دارد
صبحتون زیبا شد مگه نه ؟😂😌
ₚₐᵣₜ : ¹²
درحالی که تمام سرعت به سمت عمارتش رانندگی میکرد به جیمین زنگ زد
_ چه عجب بلاخره تصمیم گرفتی به بارم تو به من زنگ بزنی
جیمین گفت و خندید
تهیونگ با عصبانیت گفت
+ خفه شو الان وقت شوخی نیست
جیمین که متوجه عصبانیت تهیونگ شده بود خنده اش قطع شد
_ چیشده؟!
+ جونگکوکو دزدیدن باید پیداش کنم
_ چی ؟! کار باباته ؟
+ اره ، قطعا کار خودشه
_ پس چرا نمیری سراغ خودش ؟
+ فک میکنی به این راحتی جاشو میگه ؟!
_ پس میخوای چیکار کنی؟
+ اول باید جونگکوکو پیدا کنم ، سریع سند های جعلیشو بردار و بیا خونه من . میخوام همه شو لو بدم بعدم تحویل پلیس میدمش
_ واقعا میخوای اینکارو با بابات بکنی؟
+ اون بابام نیست ، فقط یه مافیای توصیه که حتی به پسر خودشم رحم نکرد
با عصبانیت فریاد زد
_ باشه باشه ، الان میام اونجا
+ قبلش چندتا نیرو بفرس تا بابامو زیر نظر بگیرند ممکنه بخواد فرار کنه
_ باشه
با عصبانیت تلفنش را روی صندلی کناری ماشین انداخت و پاشو روی گاز فشار داد
.....
_ پس زر نمیزنین ، ها ؟!
با عصبانیت پرسید و پکی به سیگارش زد
همه نگهبان های عمارت رو با زنجیر به دیوار بسته بود و بدن برهنشون به خاطر شکنجه های دیگه سخت تهیونگ پر از زخم و کبودی شده بود .
آرام دور اتاق قدم زد و سر سیگارش را روی گونه یکی از آنها فشار داد ، خاکستر سیگار روی پوستش سوزش شدیدی ایجاد کرد و هیسی از لبانش خارج شد
_ یالا بگین جونگکوک رو کجا بردن
فریاد زد و لگد محکمی به شکمش یکی از مرد ها زد
هیچکس حرفی نزد
_ مگه چقدر بهتون پول داده ؟!
پوزخندی زد و از روی میز عنبر( نمیدونم درست نوشتم با نه 🦦😂 ) را برداشت
_ نکنه دلتون شکنجه های شدید تر میخواد ؟!
همه با ترس به تهیونگ نگاه کردن
_ میدونین که هیچگدومتون زنده از اینجا بیرون نمیرین ، پس بهتره حداقل قبل از مرگتون به به دردی بخورین نه ؟
عنبر را روی ناخن یکی از آنها گذاشت و کشید ، صدای فریاد مرد در اتاق پیچید
تهیونگ بی اهمیت به فریاد های مرد عنبر را روی یکی دیگر از ناخن هایش گذاشت
_ بگو جونگکوک کجاست
مرد که دیگه تحمل شکنجه نداشت با لکنت گفت
+ ب...باشه ، خ....خواهش میکنم بسه
_ بنال ببینم جونگکوک کجاست
با عصبانیت پرسید
+ ت....توی یه ساختمون...قدیمی ، خارج از شهر
_ آدرس دقیق ؟
+ ( مثلاً آدرسو گفت )
تهیونگ سریع از جاش بلند شد و از اتاق بیرون دوید .
در عمارت رو باز کرد و جیمین رو دم در دید
+ هی لباسات چرا خونیه ؟ بدون من شکنجه رو شروع کردی ؟!
....ادامه دارد
صبحتون زیبا شد مگه نه ؟😂😌
- ۳.۰k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط