{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح بود ثانیه ها گذشت اسیر ساعت...

صبح بود ثانیه ها گذشت اسیر ساعت...
گشتیم و ساعت ها گذشت اسیر عبور....
و گذشتن شدیم و رفتیم...
و ظهر عصر شب سیاهی ها یک روز از عمرمان گذشت و تباه شد...
و باز فردا فردایی دگر...
فردایی که باز به همان منوال خواهد...
گذشت تا تو به سنین مختلف ...
خواهی رسید و کاتالوگ زندگیت. ..
رو به اتمام خواهد رسید ...
دیدگاه ها (۳)

شهر من اینجا نیست !اینجا…آدم که نه!آدمک هایش , همه ناجور رنگ...

مقصد کجاست؟؟فقیر به دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال آر...

یــِـه کــِـسایـی هــَـستــَن کـــِـه وَقــتی یـادَم میــاد ...

کم‌کم تفاوت ظریف میان نگه‌داشتن یک دست و زنجیر کردن یک روح ر...

هتل ۴۰۴ p.3

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

پارت ۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم.سوفیا بود.ـ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط