وقتی دوست برادرته میاد خونتون و
وقتی دوست برادرته میاد خونتون و...
پارت دوم؟
ا.ت هم کنارشون میشینه
سوجون:بچه برو تو اتاقت
ا.ت:میخوام باهاتون درس بخو
نم
سوجون:تو که کوچیک تری
جیمین:نمیخوام دخالت کنم ولی بزار بمونه اینطوری ممکنه سال بعد درس های براش راحت تر باشه
ا.ت:آفرین جیمین نگاه کن کاش توهم مثل دوست هات آنقدر مهربونم با عقل بودی
سوجون:برو بابا
ویو جیمین
دیگه زیادی خوشگل بود و وقتی داشت گوش میداد خیلی کیوت شده بود نتونستم تحمل کنم و به بهانه ی دست شویی ازش خواستم که راهنماییم کنه
جیمین:اممم ببخشید دست شویی کجاست؟؟
سوجون:ا.ت راهنماییت میکنه
ا.ت:وا به من چه رفیق توعه
سوجون:خب من دارم مینویسم تو بیکاری
ا.ت:هوف باشه
ویو ادمین
باهم رفتن که دیگه در دیده سوجون نبودن جیمین دست ا.تو گرفت و به سمت خودش کشید
ا.ت:چیکار میکنی؟
جیمین:ا.ت م...من من دوست دارم...
ا.ت:چی؟
جیمین:میدونم عجیبه ولی تو نگاه اول عاشقت شدم از رفتار هات خوشم اومد به نظرم دختر بانمکی هستی خیلی هم خوشگلی و من عاشقت شدم انتظار هم ندارم که الان بهم جواب بد...
ا.ت:منم دوست دارم«جلوی دهنشو گرفت»
جیمین:واقعا؟«تعجب»
ا.ت:آ...آره
جیمین«ا.تو بغل کرد»
ا.ت:خب حالا مگه دست شویی نداشتی؟«خجالت»
جیمین:بهونه ی تنها شدنمون بود
و آن دوتا کبوتر عاشق به زندگی خود به خوبی و خوش ادامه دادن...
𝑻𝑯𝑬 𝐄𝐍𝐃
بله بله میدونم ریدم تو داستان☕
ولی خب امیدوارم خوشتون بیاد🎀
پارت دوم؟
ا.ت هم کنارشون میشینه
سوجون:بچه برو تو اتاقت
ا.ت:میخوام باهاتون درس بخو
نم
سوجون:تو که کوچیک تری
جیمین:نمیخوام دخالت کنم ولی بزار بمونه اینطوری ممکنه سال بعد درس های براش راحت تر باشه
ا.ت:آفرین جیمین نگاه کن کاش توهم مثل دوست هات آنقدر مهربونم با عقل بودی
سوجون:برو بابا
ویو جیمین
دیگه زیادی خوشگل بود و وقتی داشت گوش میداد خیلی کیوت شده بود نتونستم تحمل کنم و به بهانه ی دست شویی ازش خواستم که راهنماییم کنه
جیمین:اممم ببخشید دست شویی کجاست؟؟
سوجون:ا.ت راهنماییت میکنه
ا.ت:وا به من چه رفیق توعه
سوجون:خب من دارم مینویسم تو بیکاری
ا.ت:هوف باشه
ویو ادمین
باهم رفتن که دیگه در دیده سوجون نبودن جیمین دست ا.تو گرفت و به سمت خودش کشید
ا.ت:چیکار میکنی؟
جیمین:ا.ت م...من من دوست دارم...
ا.ت:چی؟
جیمین:میدونم عجیبه ولی تو نگاه اول عاشقت شدم از رفتار هات خوشم اومد به نظرم دختر بانمکی هستی خیلی هم خوشگلی و من عاشقت شدم انتظار هم ندارم که الان بهم جواب بد...
ا.ت:منم دوست دارم«جلوی دهنشو گرفت»
جیمین:واقعا؟«تعجب»
ا.ت:آ...آره
جیمین«ا.تو بغل کرد»
ا.ت:خب حالا مگه دست شویی نداشتی؟«خجالت»
جیمین:بهونه ی تنها شدنمون بود
و آن دوتا کبوتر عاشق به زندگی خود به خوبی و خوش ادامه دادن...
𝑻𝑯𝑬 𝐄𝐍𝐃
بله بله میدونم ریدم تو داستان☕
ولی خب امیدوارم خوشتون بیاد🎀
- ۵.۵k
- ۱۳ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط