{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاه سرد و بی روحم اسیر غصه و غم شد

نگاه سرد و بی روحم اسیر غصه و غم شد
هوای گرم آغوشم دوباره سهم ماتم شد

دلم تنها و رنجورست ، شدم درگیر بیتابی
چرا هر قصه ی عشقم کتاب درد عالم شد؟
دیدگاه ها (۰)

ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشمزخمه بر تار دلم زن که در آری ...

وفا نمودن و برگشتن و جفا کردنطریق یاری و آئین دل ربائی نیستز...

به ناسزای تــو هم دلخوشم زبـــان بدوانکه ناسزای تو خوش تر ز ...

گیرم كه هزاران غزل از هجر نوشتیمجرات كه نداریم، به دلدار بگو...

تابستانی داغ و پرملال

دلم تابستان می‌خواهدتابستان واقعی، بدون درد، بدون این همه دل...

یاد گمشده یی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط