𝓜𝔂 𝓹𝓲𝓷𝓴 --¹
𝓜𝔂 𝓹𝓲𝓷𝓴 --¹
ــ صدامو می شنوی ؟ موهات شبیه کیک خامهای صورتی شده ! صورتی کوچولوی من ...
تهیونگ به در آهنی و قفل شدهی اتاق تماماً سفیدش نگاهی انداخت. موهای بهم ریختهی صورتیش روی چهرهی زیباش رو پوشونده بود. هرچند هنوز میشد چشمای سرخ و گود افتادش رو دید
ــ صداتو میشنوم...
پسر مو زغالی لبخند محوی به جواب کوتاه صورتی کوچولوش زد. و با تردید قدم های کوتاهی به سمتش برداشت
ــ هنوزم بنظرت من ساختهی ذهنم ؟
ــ صداتو میشنوم...ولی دلم نمیخواد جوابتو بدم !
پسر مو زغالی لبهی تخت نشست و آروم موهای رنگی پسرک رو به روش رو کنار زد تا بهتر چهرهاش رو ببینه
ــ تهیونگ... اشکالی نداره
ــ تنهام بزار جونگ کوک !
قطره اشکی از گوشهی چشم تهیونگ جاری شد بی توجه به دست های بسته شدش روی تخت سفت و سخت بیمارستان روانی اشک هایش رو از روی صورتش پاک کرد
ــ اسکیزوفرنی من داره بدتر میشه ...
جونگ کوک دستی به گونهی قرمز و مرطوب پسرک کشید و با لحن آرومی از تلخی لب زد
ــ من متاسفم !
اشک های تهیونگ از این لمس گونهاش توسط جونگ کوک شدت پیدا کرد. و هق هق های بلند تری رو به اجرا گذاشت
ــ چرا یه توهم باید متاسف باشه ؟؟؟ تو واقعی نیستی ! لمس تو. محبت تو. عشق تو. همش ساختهی ذهنمه ...
جونگ کوک نمیتوانست جلوی اشک های بی رحمی که در چشمانش میرقصیدن رو بگیره. جلوتر رفت محکم تهیونگ رو در آغوش گرفت و سرش رو در موهای مواج و صورتیه این پسرک شیرین فرو کرد
ــ چرا باید انقدر خواستنی باشی که حتی توهم هم عاشقت بشه ؟؟
صدای بلند هقهق های تهیونگ که در آغوش جونگ کوک آزاد میشدند به لالهای گوش آن توهم عاشق حمله ور شدند
جونگ کوک میدونست همه چیز نابود شده. تهیونگ این اواخر همه رو توهم میبینه حتی باورش نمیشه جونگ کوک واقعیه. نزدیکش نمیشه ! باهاش حرف نمیزنه. خیلی وقت ها صدای اون رو نمیشنوه. و به گفته همون پسرک مو صورتی این کارو میکنه که عشقش رو کور کنه. تا اگه یه زمانی از خواب بیدار شد و جونگ کوک وجود خارجی نداشت سرش رو به باد نده
ــ لعنت به تو و حرفات ! لعنت به وجودت جئون !
ــ ادامه بده صورتی کوچولو ! هرچی میخوای بگو. هرکار میخوای بکن. هرچی که آرومت میکنه هرچی که باعث میشه بفهمی توهم نیستم !
با شنیدن این حرف جونگ کوک. کمی از اشک هایش کمتر شده و نفس زنان و با چشمانی خیس سرش را از آغوش جونگ کوک بیرون کشید
ــ اگه توهم نیستی !
دماغش را بالا کشید و کمی مکث کرد
ــ چرا همون حرفایی رو میزنی که میخوام بشنوم ؟ چرا همون کاری میکنی که نیاز دارم ؟ چرا انقدر نا واقعی هستی ؟ چرا انقدر جادوئی هستی ؟
--------------------
کاورشو ریدم یه مقدار ولی به بزرگی خودتون ببخشین
#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
ــ صدامو می شنوی ؟ موهات شبیه کیک خامهای صورتی شده ! صورتی کوچولوی من ...
تهیونگ به در آهنی و قفل شدهی اتاق تماماً سفیدش نگاهی انداخت. موهای بهم ریختهی صورتیش روی چهرهی زیباش رو پوشونده بود. هرچند هنوز میشد چشمای سرخ و گود افتادش رو دید
ــ صداتو میشنوم...
پسر مو زغالی لبخند محوی به جواب کوتاه صورتی کوچولوش زد. و با تردید قدم های کوتاهی به سمتش برداشت
ــ هنوزم بنظرت من ساختهی ذهنم ؟
ــ صداتو میشنوم...ولی دلم نمیخواد جوابتو بدم !
پسر مو زغالی لبهی تخت نشست و آروم موهای رنگی پسرک رو به روش رو کنار زد تا بهتر چهرهاش رو ببینه
ــ تهیونگ... اشکالی نداره
ــ تنهام بزار جونگ کوک !
قطره اشکی از گوشهی چشم تهیونگ جاری شد بی توجه به دست های بسته شدش روی تخت سفت و سخت بیمارستان روانی اشک هایش رو از روی صورتش پاک کرد
ــ اسکیزوفرنی من داره بدتر میشه ...
جونگ کوک دستی به گونهی قرمز و مرطوب پسرک کشید و با لحن آرومی از تلخی لب زد
ــ من متاسفم !
اشک های تهیونگ از این لمس گونهاش توسط جونگ کوک شدت پیدا کرد. و هق هق های بلند تری رو به اجرا گذاشت
ــ چرا یه توهم باید متاسف باشه ؟؟؟ تو واقعی نیستی ! لمس تو. محبت تو. عشق تو. همش ساختهی ذهنمه ...
جونگ کوک نمیتوانست جلوی اشک های بی رحمی که در چشمانش میرقصیدن رو بگیره. جلوتر رفت محکم تهیونگ رو در آغوش گرفت و سرش رو در موهای مواج و صورتیه این پسرک شیرین فرو کرد
ــ چرا باید انقدر خواستنی باشی که حتی توهم هم عاشقت بشه ؟؟
صدای بلند هقهق های تهیونگ که در آغوش جونگ کوک آزاد میشدند به لالهای گوش آن توهم عاشق حمله ور شدند
جونگ کوک میدونست همه چیز نابود شده. تهیونگ این اواخر همه رو توهم میبینه حتی باورش نمیشه جونگ کوک واقعیه. نزدیکش نمیشه ! باهاش حرف نمیزنه. خیلی وقت ها صدای اون رو نمیشنوه. و به گفته همون پسرک مو صورتی این کارو میکنه که عشقش رو کور کنه. تا اگه یه زمانی از خواب بیدار شد و جونگ کوک وجود خارجی نداشت سرش رو به باد نده
ــ لعنت به تو و حرفات ! لعنت به وجودت جئون !
ــ ادامه بده صورتی کوچولو ! هرچی میخوای بگو. هرکار میخوای بکن. هرچی که آرومت میکنه هرچی که باعث میشه بفهمی توهم نیستم !
با شنیدن این حرف جونگ کوک. کمی از اشک هایش کمتر شده و نفس زنان و با چشمانی خیس سرش را از آغوش جونگ کوک بیرون کشید
ــ اگه توهم نیستی !
دماغش را بالا کشید و کمی مکث کرد
ــ چرا همون حرفایی رو میزنی که میخوام بشنوم ؟ چرا همون کاری میکنی که نیاز دارم ؟ چرا انقدر نا واقعی هستی ؟ چرا انقدر جادوئی هستی ؟
--------------------
کاورشو ریدم یه مقدار ولی به بزرگی خودتون ببخشین
#تابع_قوانین_ویسگون #نفر_بعدی_در_کار_نیست #ما_انسانیم_نه_حیوون
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگ_کوک #تهکوک #یونمین #نامجین #سپ #بی_تی_اس #بنگتن #استری_کیدز #بنگچان #لینو #چانگبین #جیسونگ #جونگین #هیونجین #فیلیکس #سونگمین #هیونلیکس #مینسونگ #فیک_نویس #حمایت
- ۱۵۱
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط