{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ثانیه ها نوشته هایم را به دستت می‌رساند، زیبای من اشک ها

ثانیه ها نوشته هایم را به دستت می‌رساند، زیبای من اشک ها امان به جانم نمیدهند، گفتی میروی ، گفتی چشم انتظار بمانم ، حال دیوانه ای بر رویه پنجره هفته ها می‌نشیند در انتظار توو ، زیبای من شنیده ام نوشته های چند خطیَم را دوست داری ، مرا ببخش ک اینبار نمیتوانم برایت صفحه ها از چشم هایت بنویسم ، اشک ها ، اشک ها آدم را زنده زنده خاک میکنن، زیبایم، من سالها منتظر میمانم ، تو برو ،منتظر این میمانم ک با گل های نرگس می آیی ، با خنده ای بر لب می آیی ، میگویی آمدم که بمانم ، آنروز دیگر اشکی ندارم ک بریزم حتی برای اندکی ذوق ، یادت بیاور آن روزهای خوب را ، یادت بیاور روی شانه های خودم خوابت میبرد، یادت بیاور چگونه برای دیوانه بازی هایم میخندیدی ، خاطراتمان را یادت بیاور نگران این نباش که نمیتوانی باز گردی ، منتظرت میمانم
دیگر نمیتوانم کلمات را در جای خودشان بگذارم ، حرف هایم را ناتمام تمام میکنم ، گاهی یادت بیاور کسی در انتظار توست ، حتی سالها یادت بیاور منتظر تو هستم ، خداحافظ زیبای من.
دیدگاه ها (۰)

دلم یک فقره دیوانه می‌خواهدکه بیاید و با هم برویم سراغ تمامد...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

پارت اول خیابان خلوت بود و صدای قدم‌هایم روی سنگفرش‌های خیسِ...

🖤 قفس سیاهپارت بیست‌وششم | نامه‌ی مادرلانا پاکت رو با دست‌ها...

معامله p14درِ اتاق با عجله باز شد.پزشک وارد شد و بلافاصله کن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p77..............صبح، قلعه آروم‌تر از هم...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط